تبليغاتX
L G B T
to support lgbt
 Any thing
سلام دوستان

عذر منو بابت کم کاری در ارایه مطالب بپذیرید لطفا".

بعلت پاره ای مشکلات

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/12/28  |
 زنده ماندن و تغییر کردن

 

بعد از اینکه هورمون‌ها کارهای بسیار خود را انجام دادند، بعد از گذشت ماه‌ها، بدن شما متناسب‌تر با جنسیت‌تان خواهد شد. در واقع، حقیقی‌تر به نظر می‌رسید. اما بخش دیگری هم وجود دارد که شما را به جنسیت متناسب شما نزدیک می‌کند، و یان تجربه‌ی جنسی داشتن است.

جنسیت یک بخش ناپیدا از احساسات جنسی است. جنسیتی که ما می‌توانیم ببینیم، شکل و ساختِ بدن است، اما اجزای عصب‌شناختی هم وجود دارند. اگرچه ممکن است تشخیص دهید که ذهن شما به یک جنس تعلق دارد و ممکن است تجربه‌های بسیاری در باطن و ذهن جنسی خود داشته باشید، که برای دیگران و شما مشخص و آشکار است، اما باید بفهمید که سال‌های زیادی از شرایط زندگی اجتماعی عقب هستید.

رفتارهای طبیعی جنسیت در اجتماع مبالغه‌آمیز هستند. رفتارهای جزیی مردانه یا زنانه نشان می‌دهد که ما با چه جنسیتی متولد شده‌ایم و طبعاً توسعه‌ی پیچیده‌ی عملکرد را در اجتماع کشورمان بیان می‌کند. گاهی اوقات این رفتارها می‌تواند بسیار اغراق‌آمیز باشد، به حدی که دیگران نمی‌توانند آن را طبیعی بدانند. به منظور اینکه جنس و جنسیت خود را بپذیرید و با اجتماع خود متناسب شوید، نیاز دارید که برخی از این تظاهرات و وانمودها را فرا بگیرید.

به هر حال، نیازی نیست همه‌ی آنها را فرا بگیرید، یا از بیشتر آنها استفاده کنید یا حتی همه‌ی آنها را بخواهید. مهم است که به اندازه‌ای از این نشانه‌های جزیی جنسیت در اجتماع خود استفاده کنید که برای دیگران قابل درک باشد و شما را بپذیرند. سرانجام، شما در طول این تغییر جنسیت به سمت خود حرکت می‌کنید و دیگر به شکل ساده‌ی یک نقش مصنوعی، یا یک بازیچه یا حتی یک عروسک خیمه‌شب‌بازی دیده نخواهید شد. از رفتارهای جنسیتی استفاده کنید، اما به آنها اجازه ندهید شما را محدود کنند یا دست و پاگیر شوند.

برای یاد گرفتن این درس‌ها، از یکی از دوستان خود کمک بگیرید یا حتی از یک متخصص حرفه‌ای. متخصصانی هستند که با سخنرانی به شما کمک می‌کنند تا صدا و حالات صحبت کردن خود را تغییر دهید. همین‌هاست که به شکل گرفتن ساختار شما و رشد آن کمک می‌کنند. لازم است که به دنبال کمک باشید. این هم یک بخش از تغییر جنسیت است. تغییر جنسیت فقط فیزیکی نیست، بلکه یادگیری قوانین و رفتارهای مدونی است که اجتماع آنها را برای هر فرد مطالبه می‌کند. ارزش این کار گذشتن است، رفتاری برای قابل قبول شدن بدون هیچ حرفی، و عموماً گذراندن، زنده ماندن است.

شما بدون غذا و پناهگاه و دوستانی که پشتیبان شما باشند، تغییر جنسیت موفقی نخواهید داشت یا حداقل برخی روابط پشتیبانیِ احساسی به منظور بعضی چیزها یا بعضی افراد. بنابراین این بدان معناست که نیاز دارد خودتان را توسط مراحل بالا حمایت کنید. معقول است که خوب و بلندنظر باشید، بدین معنی که قبل از تغییر جنسیت در جایی مشغول به کار باشید. همیشه تغییر جنسیت با داشتن یک شغل بسیار راحت‌تر بوده است.اگر در اواسط این عمل جهنمی‌ِ تغییر جنسیت بیکار شدید، قطعاً بسیار مشکل‌تر خواهد شد. سطوح بالای تکنولوژیِ کاری را برای کار انتخاب کنید یا سیاست بلندنظرانه‌ای در کارتان داشته باشید، به این ترتیب شرکت مجبور است که شما را اخراج نکند.

اگر برای استخدام گزینه‌ی دیگری نداشتید، تغییر جنسیت را تا زمانی که دوباره استخدام نشده‌اید متوقف کنید، سپس فرایند را ادامه دهید: خلاصه، اگر همه چیز اشتباه پیش رود، این موقعیت را خواهید داشت که دوباره از اول شروع کنید و مشکل مالی نداشته باشید. تغییر جنسیت ساده نیست، یک مبارزه است. گاهی اوقات، برای مبارزه در این نبرد، باید یک نبرد دیگر را ببازید تا روزی دیگری مبارزه را آغاز کنید. این را درک کنید. برای نبرد بعدی با عزم و اراده‌ای بیشتر آماده شوید.

در طی تغییر جنسیت، همیشه بزرگترین خطر افراد دیگر هستند. افرادِ دیگر خطری دایمی هستند، به این خاطر که متعصب هستند و چیزهایی که می‌توانند قبول کنند، محدود است. مراقبت باشید، و به هیچ‌کس صد در صد اطمینان نکنید. باید باهوش باشید تا همیشه انتظار داشته باشید که دیر یا زود، با کس- یا کسانی- روبرو شوید که می‌خواهند به شما حمله کنند یا شما را از بین ببرند (معمولاً به دلایل مذهبی). برخی از افراد قبلاً در موقعیت‌هایی مشابه این بوده‌اند و بسیاری از مذاهب قویاً مردم را به از بین بردن و صدمه زدن به این معضلات مطرح شده رهنمون می‌سازد. به عنوان یک ترنسکچوال، شما قطعاً یک معضل هستید. در واقع، ترنسکچوال‌ها جزو معضلات، حتی یک معضل اجتماعی، به حساب می‌آیند.

عموماً، بهترین روش برای سر و کله زدن با این مردم کوته‌فکر و نادان این است که هیچوقت وارد بازی‌شان نشوید.

|+| نوشته شده توسط Atin در شنبه 1390/10/24  |
 مصاحبه با سایه، ترنس سکشوال ایرانی
می تونی وضع زندگی یک ترنس سکشوال در ایران رو برای من تعریف کنی؟ 

وجود ترانس ها حس می شه، اما باید برای همه توضیح بدی. همه دنبال این هستن که ثابت کنن نه، این کار دست بردن توی کار خداست و شروع می کنند به این که تو اشتباه می کنی. تو پسری. تا این که جامعه ی بیمار تو رو بیمار بکنه، و بعد وصله ی بیمار بودن رو هم به تو می زنن و تو رو به حال خودت رها می کنن. با این فشار هایی که وارد میشه چند واکنش نشون داده میشه: یا این که از خانه و خانواده فرار می کنی که دو مورد معمولاً برات اتفاق می افته، باید خودفروشی کنی و اتفاقات خیلی بدی گریبانگیر تو میشه مثل چاقو خوردن، تجاوز، ایدز و یا هر چیز دیگه. حالت دوم این که از پول این خودفروشی ها سریع تر می تونن مخارج عمل رو جور کنن. چون توی وضعیت دوگانه بودن خیلی مشکله. اگر پسری باشی با قیافه ی دخترانه، با پلیس مشکل پیدا می کنی. اگه با لباس زنانه باشی باز با پلیس مشکل داری. برای کارت شناسایی مشکل داری. برای این که جامعه تو رو قبول کنه مشکل داری و برای همین مجبوری خواسته یا ناخواسته سریع تر به عمل تغییر جنسیت دست بزنی و برای تهیه ی این پول باید به هر کثافتکاری تن بدی تا هزینه ش رو بدست بیاری و سریع خودت رو زیر تیغ جراحی می بری و بعدش تازه می فهمی که ترنس بودی یا نبودی. شاید گی بودی و شاید فقط یک احساس زنونه داشتی و دوست داشتی که یک رژ لب بزنی و اسم ترنس رو بهت می چسبونن و عملت می کنن و بعدش هیچی.

 

یعنی کسانی که دگرجنسگونه نبودند ولی عمل کردند که تغییر جنسیت بدهند؟

بله من از صد تا ترنسی که دیدم می تونم به جرأت بگم که 20 تا از اون ها ترنس واقعی بودند و بقیه افرادی هستن که یا همجنسگرا هستن و به اشتباه خودشون رو ترنس می دونن و جوگیر می شن و یا این که خودشون رو یک بیمار معرفی کنن و ترحم جامعه رو به دست می آرن و شاید بتونن به شکل یک زن راحت تر دوست پسر پیدا کنند و جامعه به عنوان بیمار این ها رو راحت تر قبول کنه.

زمانی که تورنتو بودم یک بار تلفنی با هم صحبت کردیم و در اون مکالمه یک آمار به من دادی راجع به کسانی که عمل کردند اما ترنس نبودند. ممکنه بیشتر توضیح بدی؟

بله، ترنس سکشوال هایی که عمل کردن و تغییر جنسیت دادن خیلی درصد پائینی دارن. خیلی از کسانی که عمل کردن همجنسگرا بودن، چون شما نمی تونین توی ایران ادعا کنین که من یک پسرم و می خوام با یک پسر دیگه ارتباط برقرار کنم، حالا یک کم هم ظاهرم زنانه است. اگر به عنوان یک گی مطرح بشی، خوب اعدامی هستی. بیشتر گی ها مجبورن به عنوان ترنس خودشون رو به جامعه بقبولونن. خیلی ها به هزار و یک دلیل عمل می کنن؛ جوگیر میشن، احساساتی میشن و ... اما پشیمون میشن و کلی گریه می کنن که عجب غلطی کردم. یکی از اون هایی که من بالای سر عملش بودم، به من گفت: اگر می تونی از ایران فرار کن. گفتم: چرا؟ گفت: من اشتباه بزرگی کردم، و زار زار داشت گریه می کرد. گفت می خواستم زن بشم، زن که نشدم هیچ، ناقص هم شدم و دوست دارم به حالت اولم برگردم. دو تا از ترنس ها اومده بودن مطب یک دکتری و با او داشتن جر و بحث می کردن و به دکتر می گفتن ما رو به اون چیزی که بودیم برگردونین.

 

·          من راجع به دگرجنسگونه ها یک نظر دارم. ممکن است یک همجنسگرای مرد به دلیل بحران های دوران بلوغ فکر کند که تنها راه رسیدن به یک مرد، زن بودن است. پس مجسم می کند که زن است و فکر و اخلاقش زنانه می شود و حتی تغییر جنسیت می دهد. فکر می کنم همجنسگرایان زیادی هستند که زیر فشارهای جانبی جامعه باور کرده اند که دگرجنسگونه اند. تو در این باره چه نظری داری؟

 

بعضی ها ترنس های واقعی هستند، یعنی بهتر بگم، حساسیت روی کلمه ی خانم دارن و دوست دارن به عنوان یک زن مطرح بشن و زندگی کنن و به عنوان یک زن رابطه ی جنسی و اجتماعی داشته باشن. اما یک دسته هستن که به دلیل فشار های زیاد پدر و مادر ها که مدام می گن، شما منحرف اید، و این ها انکار می کنن. این افراد میان و تجزیه و تحلیل می کنن که، من که یک پسر هستم پس چه طور میشه از یک پسر دیگه خوشم بیاد! این یک گناه است. و بعد، تمام چیز هایی که توی سر ما فرو کردن شروع میشه: تو یک خودفروشی، تو یک منحرفی. و بعد از این همه جنجال آخرش به این جا می رسن که باید راهی پیدا کنم که جامعه بپذیره که من یک پسرم و از پسرها خوشم میاد. راهش اینه که یک وصله به خودم بچسبونم و اون هم وصله ی بیماری ست. وقتی که بیمار باشی می گن آخی حیونی گناه داره، خدا اين طوری آفریده ش، ژنتیکی ست. و این جوری مجبور میشه که خودش رو به عنوان یک ترنس معرفی کنه.

بعد دوباره شروع می شه، دوباره اطرافیان توی سر این ترنس ها می کوبن که شما همجنسبازین، و این رو دقیقاً جوری می گن که انگار بگن شما نامسلمون هستین. اون قدر تحقیر می کنن تا بگه، نه من نیستم. می خواد خودش رو تبرئه کنه اما احساسش رو هم نمی تونه زیر پا بذاره. میره دکتر، و خوب گرفتن یک برگه از دکتر که بنویسه شما ترنس هستید هم عین آب خوردن می مونه. اما گرفتن این برگه برای یک همجنسگرا خیلی سخته چون دکترها از این مورد وحشت دارند. شما چه هوموسکشوال باشی و چه ترنس سکشوال در بیشتر مواقع به شما می گن ترنس سکشوال. این وسط برای این که ثابت کنی همجنسباز نیستی مجبور میشی که عمل کنی، تنها برای این که مجبور نشی بگی چرا من از جنس موافقم خوشم میاد. خیلی ها هم بعد از عمل دچار اعتیاد به مواد مخدر، افسردگی، خودکشی، بیماری و چیز های دیگه می شن که راه برگشتی هم نداره؛ نه دکتر جوابگو ست، نه پدر و مادر، نه هیچ کس دیگه. زندگی این افراد برای کسی اهمیت نداره.

 

·          تغییر جنسیت در ایران آزاد است. چه پروسه و مراحلی دارد و چه کسانی این کار را انجام می دهند؟

 

من خودم یک مرحله از عمل رو انجام دادم. اوروکتومی کردم، یعنی برداشتن بیضه ها. میشه این عمل ها رو دو قسمت کرد، اول تغییر جنسیت و برداشتن آلت جنسی مردانه و گذاشتن آلت زنانه، و عمل بعدی، فقط جراحی زیبایی ست. اما میشه این پروسه رو خرد خرد انجام داد. بیشتر بچه های ما به خاطر این که پول ندارن مجبورن که خرد خرد انجام بدن. اگر مثلاً من که هورمون می خورم اوروکتومی انجام نداده باشم، بعد از یک مدت زمانی ممکنه سرطان بگیرم. به همین خاطر اول اوروکتومی کردم که مشکلی با خوردن هورمون پیدا نکنم. چون اين جوری هورمون مردانه در بدن تولید نمیشه و مشکلی ایجاد نمیشه. حالا برای این پروسه وقتی که تصمیم بگیری عمل کنی میری پیش یک دکتر و میگی من اين جوریم و احساسم اینه. شما رو معرفی می کنن به یک روانپزشک. بعد با یک گواهی شما رو می فرستند به پزشکی قانونی.

 

·          دکتر های روانپزشک راحت این کار رو انجام می دهند و یا این که شرایطی وجود داره؟

 

بعضی ها راحت می پذیرند اما بعضی از روانشناس ها هم حرکات جالبی ندارند و بعضی وقت ها هم از سادگی بچه ها سوء استفاده میشه. مثلاً یکی از دوستانم می گفت چند سال قبل، پیش یکی از این روانشناس ها که رفته بوده و او گفته بوده برای این که به من ثابت کنی که احساسات زنانه داری باید با من سکس کنی. این اتفاقات همیشگی نیست اما هر از گاهی اتفاق می افتد. خلاصه معرفی می کنن به پزشکی قانونی. پزشکی قانونی در جای خیلی بدی قرار داره، یعنی هم جای بدی از شهر قرار داره، و هم وقتی که وارد میشی با کلمات زشتی مثل اواخواهر اومد و .. متلک می گن و مثل اینه که یک سوژه ی خنده و جوک اومده. خود دکترها هم این کارها رو می کنن. اون جا تشکیل پرونده می دهی و شما رو می فرستند روان درمانی.

 

·          من با هر کس حرف می زنم به کلمه ی اواخواهر بر می خورم، چه گی ها و چه ترنس ها و حتی استریت ها ... به نظر تو اواخواهر کی هست و چرا این کلمه به کار برده می شه و در مورد چه کسانی به کار برده میشه؟ کلاً نظرت رو راجع به این کلمه بگو.

 

خوب ما جامعه ی مرد سالاری داریم و همیشه مردها باید قیافه کاملاً خشن و قوی داشته باشن، و خوب اون موقع هم بعضی ها یا گی بودن و یا ترنس و این ها رو جامعه چون نمی تونسته بپذیره، اون ها رو به عنوان سوژه ی خنده می دیدن و اگر توی فیلم ها هم دقت کنین این افراد هستن و یک سری حرکات لوس انجام می دن و همیشه سوژه ی خنداندن مردم میشن، که از اون جا می گن اواخواهر، که هنوز تا هنوزه به گی ها و ترنس ها می گن اواخواهر و به عنوان تحقیر استفاده میشه. چیز خاصی نیست و به نظر من از جامعه ی مرد سالار این کلمه میاد و اگر مردی کمی ظریف باشه نمی تونند بپذیرنش براشون مهم نیست که شما چی هستی و فقط این انگ رو به شما می زنن.

 

·          شاید برای گی ها و ترنس ها این قضیه متفاوت باشه. گی ها خودشون رو زن نمی دونن. مرد اند و مایلند با مردها ارتباط برقرار کنند اما ترنس ها با روحیه ی زنانه در بدنی مردانه زندگی می کنند، و در اصل زن هستند. گی ها از کلمه ی اواخواهر ناراحت میشن، آیا ترنس ها هم همین طورند؟

 

ترنس ها شاید خیلی بیشتر ناراحت بشن. شاید باور نکنین اما اگر به ترنس ها فحش های خیلی بد تری بدن مثل این که فاحشه ای و یا خرابی و ... اين قدر بهشون بر نمی خوره که بگن تو یک پسر اين جوری هستی و اواخواهری. در کل هر چیزی که مشکل ما ترنس ها رو یادمون بیاره اذیتمون می کنه. من یک ترنس ام، دوتا دست دارم دو تا پا دارم و دو تا چشم، مثل شما می تونم راه برم، کار کنم و حرف بزنم، همه چیزم مثل شماست و تنها یک مشکل کوچیک دارم. حالا شما که دارید توی خیابون از کنار من رد میشین چرا باید به من بگید اوا خواهر؟ چرا باید این مورد رو به حالت تحقیر به کار ببرین؟ این دقیقاً مثل اینه که یک فرد ضد یهودی توی ایران از کنار یک یهودی رد بشه و وایسه و کلی اون رو تحقیر کنه و بد و بیراه بگه، هیچ فرقی نداره فقط شکلش عوض شده.

 

·          زندگی برای دگرجنسگونه ها توی ایران خیلی سخته و بعضی از اون ها به خاطر مشکلاتی که براشون پیش میاد فرار می کنند. معمولاً چه اتفاقاتی برای دگرجنسگونه ها توی ایران میافته؟

 

ترنس ها دو دسته هستند، یک دسته قدرت فراموش کردن دارن و همه ی آزارهایی که از طرف خانواده و جامعه می بینن رو سعی می کنن فراموش کنند. و یک دسته نمی تونن فراموش کنن، مثل من که هر شب که می خوابم احساس می کنم اون اتفاقات داره دوباره می افته و جیغ می زنم و از خواب بیدار می شم و می بینم خیس عرق شدم. تجاوز. شاید امروز یکی شما رو اذیت کنه، بگیره، هلتون بده، دستگیرتون کنه، حرف بد بزنه، اگر فقط یک بار باشه، میشه فراموش کرد، اما وقتی که این اتفاقات به دفعات زیاد و روزانه و هر ساعت پیش بیاد و هر بار دفعاتش به هم نزدیک تر بشه زندگی ای برای شما نمی مونه. دقیقاً جامعه ای که بیماره ما رو بیمار می دونه. ما بیمار نیستیم جامعه بیماره، فکر می کنه ما هم بیماریم. اعتیاد، ایدز، خودکشی، بازداشت از طرف پلیس، قتل.

 

·          حدود دو سال پیش گزارشی به دست ما رسید از قتل دو دگرجنسگونه در منزل شخصی شون. آیا کسی رو سراغ داری که به دلیل ترنس بودن توسط دولت و یا حتی مردم به قتل رسیده باشه؟

 

من یک نفر رو می شناسم. اسمش هانا سالاری بود اما نمی دونم کی اون رو کشته. من یک بار اون رو دیده بودم. اون در اصل دوست یکی از دوستانم بود.

 

·          چرا کشته شد؟

 

 مهم نیست. اصلاً برای کسی اهمیت نداره که چرا کشته شد و هزار حرف می زنن. یا می گن که دوست پسرش بوده یا پدر و مادرش یا دولت و ... مهم نیست که اون مرد. دوست من عکس هانا رو توی موبایلش نشون من داد و گفت نگاه کن این هانا ست. گفتم می دونم، ولی مگه چیزی شده؟ گفت هفته ی پیش خونه ی من بود. گفتم، خب، حالا چی شده؟ گفت، خب کشتنش، و داشت می لرزید. می گفت عکس رو که الآن نگاه می کنم ترس برم می داره. هر شب استرس دارم. شنیدیم که خفه اش کردن. خیلی ها رو می کشن، شاید از هر صد تا مورد ما یکیش رو بفهمیم. خیلی ها ممکنه کشته بشن و اصلاً کسی نفهمه که اين ها ترنس بودن و به این خاطر به قتل رسیدن.

 

·          کتک زدن و آزار های بدنی توسط نیرو های دولتی و یا مردمی هم وجود داره؟

 

راستش رو اگر بخواین بدونین، هر کسی که فقط یک چپیه، این پارچه های خط دار، دور گردنش باشه و یک موتور سیکلت هم داشته باشه و لباس مدل بسیجی، می تونه بزنه، و کسی بازخواستش نمی کنه و حتی کارتشون رو هم بررسی نمی کنن. نیروی انتظامی هم راحت اگر بخواد بازداشت می کنه، اما می گن که برای این افراد (ترنس ها) بازداشت نداریم، اما من خودم سه بار بازداشت شدم و بدترین بی احترامی ها رو هم دیدم. وقتی هم که بهانه ای برای بازداشت من پیدا نکردن یک نامه زدن که به دلیل گزارش عمومی دستگیر کردیم و با اشرار در تماس بوده و لخت وسط خیابون گرفتیمش. آخه مگر میشه آدم لخت وسط خیابون بره اون هم توی جمهوری اسلامی. مثل آب خوردن براتون پرونده درست می کنن. وقتی هم که بازداشت می کنن بعضی ها می خوان با شما یک کاری کنن که شما یا اجازه می دی و یا نمی دی. اول می خوان بترسوننت، اذیتت کنن، مدام می گن کثافت، خوک کثیف، ایدز، عامل بیماری و هزار حرف دیگه که شما رو تحریک کنند که یک کاری انجام بدی و برات روی اون مورد پرونده بسازن. وقتی کاری نکنی می برنت مفاسد. مفاسد هم شما رو نگه می داره و بعد می فرسته به دادسرا و قاضی یا شما رو نگه می داره و می فرسته به حبس و یا با قلمش رحم می کنه و سرنوشتت رو رقم می زنه که آزادش کنید، و یا این که خیلی راحت می نویسه بازداشت؛ کدوم قانون؟ هیچی. کافیه شما رو ببرند دادسرا؛ تمام مأمورها برای خنده آماده هستن، و اصلاً انگاری زنگ تفریحه چون همه ش قاتل و دزد دیدن و حالا یک مورد خیلی جذاب اومده که می تونند تفریح کنند. این دیگه قاتل اخمو و خشن نیست و می تونن اذیتش کنند و توی سرش بزنن. مشکلات رد میشه آدم ها می رن و بدبختی ها می گذره اما چیزی که می مونه و اذیتت می کنه مشکل عصبی ست. ما همه به مرور آدم های غیر طبیعی می شیم. خود من خیلی موقع ها بدون دلیل گریه می کنم خواب های بد می بینم جیغ می کشم. خیلی به اطرافیانم حساس شده م. همه چیز دنبالم میاد، من ولشون کردم اما اون ها میان دنبالم. فکر و خیال من رو ول نمی کنه یک دفعه یاد این می افتم که اون مرد به خودش جرأت داده من رو بزنه. یادم میاد روزی که چهار نفر داشتن من رو به قصد کشت وسط خیابون می زدن و قیافه شون هم به بسیجی ها می خورد و هم به اطلاعاتی ها و هم به آدم های عادی. من نمی فهمیدم که اون ها چه پدر کشتگی با من داشتن که من رو وسط خیابون می زدن. مگر من مأمور مافیا بودم که می بایست به قصد کشت کتک بخورم و اين قدر پوتین توی سرم بخوره که هنوز وقتی دارم بهش فکر می کنم سرم ناخودآگاه تکون بخوره و به اصطلاح جاخالی بدم. ترسو شدیم. یادم میاد که خیلی جا ها من رو زده ن. راحت به ما تجاوز می کردن.

 

·          وقتی به شما تجاوز میشه آیا نمی تونید برید جایی شکایت کنید؟ آخه طبق قانون دگرجنسگونه ها به عنوان بیماری و ناهنجاری های اجتماعی شناخته شدن و مصونیت قانونی دارن. آیا سراغ داری کسی که برای این موارد به دادگاه رفته باشه؟

 

هه، توی ایران مثل آب خوردن ست. یک زنی که از شکم مادرش زن به دنیا اومده، از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیست، دیه اون با ... برابری می کنه، بهش حقوقی نمی دن، وای به حال من که نه خانواده می پذیره، نه اجتماع، نه قانون، نه مذهب و نه هیچ چیز دیگه. بعد تازه یک سوژه جدید برای خنده هم هستم. برای ملتی که گرسنه ی سکس اند، بازیچه خوبی می تونم باشم. از کی شکایت کنم؟ من خودم یک بار رفتم دادگاه شکایت کردم. اول با بی ادبی بسیار زیادی با من برخورد کردن. در اصل به خاطر آدم ربایی بود، یک ماشین مسافرکش من رو دزدید و برد و پولم رو گرفتن و کلی کتکم زدن. از در که اومدم بیرون زنگ زدم به 110 و اون ها یک ساعت و نیم من رو معطل کردن. می گفتند شماره موبایل می خوایم. می گفتم ندارم، برام اتفاق بدی افتاده. خلاصه وقتی اومد گفت تو اواخواهر کثافت این همه به ما زنگ زدی و ما رو کشوندی این جا؟ برو گمشو عوضی. من شروع کردم به گریه زاری. اون ها حرف من رو باور نمی کردن. کلی جیغ زدم تا آخرش یکی از اون نگهبان ها رو گرفتن و بازجویی کردن، بعدش من رو فرستادن مفاسد دربند. اون جا با من مثل جانی ها رفتار می کردن. می گفتند برو اون جا بشین و حق نداری تکون بخوری. ساعت 2 نصف شب به من گفتند، برو بیرون. من هر چی می گفتم این موقع شب من کجا برم، می گفتند به ما ربطی نداره. با کلی التماس اجازه دادن تا صبح کف ایوان توی حیاط بخوابم. به خاطر این که می ترسیدم برم بیرون، کلی التماس کردم تا اجازه دادن. کلی برو و بیا و دادگاه و دادسرا و در آخر من رو فرستادن آزمایشگاه پزشک قانونی که تشخیص بدن به من تجاوز شده یا نه. آخرش رئیس پلیس می خواست من رو مجبور که رضایت بدم. وقتی گفتم چرا باید رضایت بدم، می گفت خودت یک دردی به جونت بوده، یا این که داشتی کاسبی می کردی، رفتی سکس و پولت رو ندادن که اين طور شده، باید رضایت بدی. من کلی گریه زاری می کردم که به من تجاوز کردن و این بلاها رو سرم آوردن. می گفت، نه، خودت مورد داشتی. یک نفر دیگه هم اون جا بود که می گفت رضایت بده و گرنه برات درد سر میشه، این آدم کله خرابی ست و یک روز از این جا میاد بیرون و پدرت رو درمیاره. من هم از ترسم که برام درد سر بیشتر درست نکنن، رضایت دادم و دیگه نرفتم دنبالش. حتی محل زندگیم رو هم عوض کردم که نتونن پیدام کنن. بعدش فهمیدم که همونی که دستگیر شده بوده، سابقه دار بوده و قاچاق مواد مخدر می کرده و عامل رعب و وحشت شناخته شده بوده، در ضمن یکی از فامیل های اون رئیس کلانتری هم بوده. آخرش هم هیچ اتفاقی نیافتاد.

 

·          توی ایران زندگی سختی داشتی، این جا هم زندگی سختی داری، فکر می کنی زندگی آینده ت چه طوره؟

 

من مثل این موبایل می مونم، همین رو 500 بار بکوبید به زمین، یا می شکنه و یا اگر نشکنه، ترک می خوره، می سوزه، سیم هاش به هم می ریزه و از کار میافته. من الآن چیزی مثل اوراق شده ی یک موبایل هستم. الآن از نظر اعصاب و روحی کاملاً به هم ریخته م. جسمم مهم نیست، آثار سوختگی و پارگی روی بدنم خوب میشه، اما اعصابم خرابه.

|+| نوشته شده توسط Atin در شنبه 1390/10/17  |
 Iranian Society for Supporting Individuals with Gender Identity Disorder
انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي ايران

Iranian Society for Supporting Individuals with Gender Identity Disorder




    اختلال هويت جنسي، نوعي اختلال شناخته شده رواني است كه معيارهاي تشخيصي آن در طبقه بندي هاي علمي انجمن هاي روان پزشكي معتبر جهاني توضيح داده شده است. اين اختلال مشخصا همراه است با احساس قوي و پايدار در شناخت هويت جنسي خود، متناقض با جنسيتي كه فرد از نظر بيولوژیك توسط اطرافيان شناخته مي شود. اين اختلال در تمام جوامع وجود دارد و شيوع آن حسب آمارهاي مجامع علمي از يك در سي هزار تا يك درصد هزار نفر جمعيت متفاوت است. شيوع آن در جنس مذكر بيشتر است و هنوز علت واحدي براي بروز آن مشخص نشده است.

 

    آنچه بديهي است اين كه غالبا اختلال در سنين كودكي وجود دارد و رفتارهاي مغاير با جنسيت بيولوژيك توسط اطرافيان قابل تشخيص است. اين افراد غالبا بعد از رسيدن به سن بلوغ دچار مشكلات بيشتري مي شوند، سنيني كه احساس هويت و داشتن نقش مردانه يا زنانه اهميت زيادي مي يابد. برخي از اين افراد در صدد چاره جويي برآمده و به پزشك مراجعه مي كنند و عده اي ديگر ناخواسته به انحراف كشيده مي شوند، برخي دچار اختلالات رواني ديگر (به ويژه افسردگي) شده و سرانجام عده اي بدون اين كه شناخت اندكي از مشكل خود بيابند سال هاي عمر خود را با تشويش و نارضايتي هويتي سپري مي كنند. متاسفانه، به دليل ناكارآمدي درمانهاي روان شناختي، براي افراد مبتلا به اين اختلال از نظر درماني سرنوشت متفاوتي رقم مي خورد و در بعضي موارد سوء استفاده هايي نيز از اين افراد صورت مي گيرد.

 

در ظرف سال هاي گذشته، برخوردهاي متفاوتي با اين بيماران شده و حتي عده اي از آنان بدون اين كه ارزيابي روانشناختي شده باشند زير تيغ جراحي رفته اند. پيامد بي توجهي به اين افراد، آشفتگي در روابط آنان با خانواده و جامعه است و با وجود اين كه تعداد اين بيماران در كل جمعيت زياد نيست ولي هنوز هر فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي، تعداد زيادي از افراد پيرامون خود را تحت تاثير قرار مي دهد.
 

هدف اصلي از تاسيس انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي ساماندهي اقدامات حمايتي از آنان است. در اين راستا اين انجمن اهداف زير را دنبال مي كند:

الف ــ آشنا نمودن عموم مردم با اين اختلال به عنوان مشكلي كه نياز به مداخله و درمان دارد.
ب ــ شناسايي موارد جديد و ايجاد بانك اطلاعاتي به منظور شناسنامه دار نمودن افراد مبتلا به اين اختلال.
ج ــ‌ پيگيري موارد قديمي و تحقيق درباره سرنوشت آنان و برآورد ميزان رضايت آنان در هر شرايطي كه هستند.
د ــ جلب مشاركت هاي مردمي و نهادينه كردن آن ها به منظور كمك به اين بيماران
ه ــ ايجاد ارتباط با مجامع علمي جهان در ارتباط با پديده اختلال هويت جنسي
و ــ‌ جهت دار كردن اقدامات درماني و پيگيري موارد

به اميد آن كه با همكاري ارگان هاي مسئول و كارشناساني كه تمايل دارند با به خدمت گرفتن تخصص و دانش خود كمكي به اين اهداف نمايند بتوانيم در اين مسير گام هاي موثري برداريم.



   ترانس سكسواليته كه اختلال هويت جنسي نيز ناميده مي شود را مي توان به شكلي از مرز بين جنسيت حقيقي و هويت جنسي تعبير كرد.
يك ترانس سكسوال فردي است كه ساختارهاي جنسيتي مغز كه مشخص كننده هويت جنسي اوست، كاملا با اندام هاي جنسي او مغايرت دارد و بطور ساده مي توان گفت كه اين فرد در دام جنسيت مخالف با مغز خود مي باشد.
هويت جنسي و جنسيت دو چيز مجزا مي باشند. جنسيت شكل ظاهري است در حاليكه هويت جنسي و مركزيت آن را بايد در مغز جستجو كرد. در نتيجه، يك ترانس سكسوئل با كليه مشخصات تكامل يافته يك جنس به دنيا مي آيد ولي با اين وجود از سنين كم و حتي سنين قبل از مدرسه دچار آشفتگي هويت جنسي مي گردد و از همان سنين به شرايط خود پي مي برد.

تاريخچه طبيعي ترانس سكسواليته:
  
از آنجاييكه نقش تولد بخشي از طبيعت است نمي توان پذيرفت كه عصري از زندگي بشر بدون ترانس سكسواليته باشد. برخي سر نخ ها حاكي از وجود اين مسئله در عصر سنگ مي باشد حتي در جنگل ها ي بالايي آمريكاي جنوبي موجود مي باشد. در اين مناطق به اين افراد احترام قايل مي شوند و آنها را به عنوان جادوگر، همنشين خدايان و ارواح نام برده مي شدند. […]
براي اولين بار در سال 1930 در آلمان انجام شد و اينار وگنر Einar Wegener تقاضاي عمل جراحي كرد و از آن پس با عنوان Lily Elbe زندگي كرد. در آمريكا نيز جرج جرجنسون در سال 1953 مورد عمل قرار گرفت و به عنوان كريستين جرجنسون زندگي كرد و اولين ترانس سكسوئل فيلم هاليوود گرديد. و اولين كسي كه نگاه علمي به اين مسله پرداخت دكتر هري بنجامين بود كه در سال 1966 تحت عنوان پديده ترانس سكسوالته در كتابش چاپ كرد.

در ايران مريم خاتون ملك آرا اولين كسي بود كه موفق شد در سال 1365 با امام خميني (ره) ملاقات كرد و با نامه ايشان كه محتوي صدور فتوا جهت تغيير جنسيت (ترانس سكسوال ها) با تاييد پزشكي بود به پزشكي قانوني مراجعه كرد و همانجا اولين مجوز تغيير جنسيت از سوي پزشكي قانوني در جمهوري اسلامي ايران صادر شد. خانم مريم خاتون ملك آرا قبل از عمل جراحي فريدون نام داشت. و در سال 1354 نامه اي به امام خميني (ره) كه در نجف بودند نوشت كه امام رحمـة الله به اين گونه پاسخ دادند: تغيير جنسيت بلامانع است و بعد از عمل تكليف يك زن بر شما واجب است: از سال 1365 در كشور ايران كلينيك ها اقدام به عمل جراحي نمودند كه تا كنون نيز ادامه دارد.
در حال حاضر در سازمان بهزيستي كشور واحدي بنام اداره آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي كشور مسئوليت رسيدگي به اين بيماران را به عهده دارد.
ــ سال 54 به نجف نامه نوشته شد.
ــ سال 65 فتوا صادر شد. يك هفته بعد عمل جراحي شروع شد.
ــ قبل از انقلاب نيز 1 - 2 مورد بوده كه موفق نبودند و از طرف دولت وقت جلوگيري شد.

 

" متن فتوای حضرت امام خمينی (ره) برای خانم مریم خاتون ملک آرا "



انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي ايران

    انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي ايران در تاريخ 25/9/1386 تحت شماره 21996 در اداره كل ثبت شركت ها و مالكيت صنعتي سازمان ثبت اسناد و املاك كشور به ثبت رسيد و در هيات مركزي نظارت بر سازمان هاي مردم نهاد مستقر در وزارت كشور و وزارت بهداشت و درمان و چند وزارتخانه و سازمان های دولتی دیگر طرح و با تاسيس و فعاليت اين سازمان موافقت گرديد.
هدف اين موسسه شناسايي، ساماندهي، حمايت و درمان بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي مي باشد.
 

تاسيس موسسه در تاريخ 25/9/1386 به شماره 22666/ث32/86 در روزنامه رسمي آگهي شد.
موسسين اين انجمن را جمعي از روانپزشكان و روان شناسان پزشكي قانوني و جمعي از فعالان اجتماعي تشكيل مي دهند.
و در مجموع هدف ارائه و دنبال کردن مطالبات و راهکارهایی به جهت نیل به مسائل حقوقی درمانی مئیشتی مشاوره های مستمر و پیگیر تا رسیدن به یک زندگی متعارف بعد از عمل جراحی و در زمینه های مختلف ایجاد محیط کار و در نهایت سپردن مدیریت این مجموعه و ساختار سرنوشت این بیماران به دست خودشان است.

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 کتاب هویت جنسی

شرح تصویر روي جلد
 
متولد 17 فوریه 1975 و از اھالی Ha Ri-su مشھور بھ Lee Kyung-eun عکس روی جلد مربوط به در نزدیکی سئول ( پایتخت کره جنوبی) می باشد. او خواننده و بازیگر مشھور کره جنوبی Seongnam    1998 به ژاپن نقل مکان کرد و تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفت و از آن پس به - است که در سال 1997 عنوان یک زن زندگی نمود. در این دوران او مشغول مطالعھ مدل مو و آرایشگری بود و در کلوپ ھای را درست قبل از آنکھ در تبلیغات شرکت کره ای لوازم آرایشی Ha Ri-su ژاپنی آواز می سرود. وی نام شرکت کند، انتخاب نمود. با وجود عدم اطمینان شرکت کره ای بواسطھ ترانس سکسوال بودن DODO ھویت وی را بھ Inchon نتیجھ حاصل از تبلیغات موثر بود. در سال 2002 دادگاه حوزه ، Ha Ri-su تغییر یافت. او تا Lee Kyung-eun بھ Lee Kyung-yup عنوان زن پذیرفت و از آن پس نام وی از کنون چندین آلبوم موزیک بصورت تکنو، ریتم و بلوز از خود بھ جای گذاشتھ است. علاوه بر آن در سال درخشید. وی کھ در تبلیغات محصولات آرایشی TURBO 2001 در فیلم مو طلایی 2 و در رقص گروه چھره شناختھ شده ای است، تاکنون کتابی نیز راجع بھ زندگی خود نوشتھ است. وی اخیرا با شریک 27 ساله خود در 19 ماه می 2007 در حالی کھ 32 سالھ بود ازدواج کرد تا الگویی برای تمام ترانس سکسوال ھایی باشد کھ در این راه قدم می گذارند.

برای اطلاعات بیشتر درباره وی به لینک اینترنتی زیر مراجعه نمایید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Harisu

فھرست مطالب

مقدمه
بررسي تخصصي جنسیت از دیگاه پزشكي
ھویت جنسي
ترانس سکسوالیته
نکاتی برای شناخت بھتر ترانس سکسوالیته
ھورمون تراپی در افراد ترانس سکسوال
S.R.S جراحی تغییر جنسیت یا
نتایج بخش ھویت جنسی
نتایج مربوط به بخشھای ھورمون تراپی و جراحی تغییر جنسیت
رژیم ھای غذایی
زمیمھ شماره یک- لیست جراحان تغییر جنسیت مرد به زن
در تایلند SUPORN زمیمھ شماره دو- عکسھا و نتایجی از عمل تغییر جنسیت دکتر
زمیمه شماره سه- لیست جراحان تغییر جنسیت زن به مرد
زمیمه شماره چھار- نتایج اعمال جراحی تغییر جنسیت زن به مرد توسط دکتر پروویس
مراجع

مقدمه

کتاب پیش رو حاصل مطالعھ و فراتر از آن تحمل مشقتھایی است کھ ھر ترانس سکسوالی متحمل می شود. البتھ بطور حتم ھیچ کتابی بھ فارسی با چنین محتوایی تاکنون بھ چاپ نرسیده است. چھ بسیار پزشکانی کھ برای کسب دانش، ارتقا و مسئولیتشان مجبور بھ تحقیق در این حوزه می شوند. اما داستان تغییر جنسیت فراتر از آن است کھ بتوان آنرا بھ کلام تحقیق صرف بیان نمود. از آنجا کھ خود نیز روزگاری با سختی این راه بھ جبر طبیعت گرفتار بودم و کنون توشھ خود را بھ مقصد رسانیدم، بر آن شدم کھ چنین کتابی را با تامل در قالب کتاب حاضر تقدیم آیندگان نمایم. این کتاب شامل تجربیات شخصی اینجانب بھ ھمراه تحقیق علمی این موضوع است کھ بی شک در پیمایش مسیر تغییر جنسیت راھنمای پویندگان آن خواھد بود. ھدف من از نگارش چنین کتابی در مرحلھ اول بھبود دیدگاه غیر علمی جامعھ در مسائل مربوط به ھویت جنسی و سپس کمک بھ بیماران در انتخاب بھترین مسیر در فرایند تغییر جنسیت است. اگر چھ بیشتر تالیفات من بھ زبان انگلیسی است، اما دلیل محکمی برای نگارش این کتاب بھ فارسی وجود داشت و آن جھل عمیق مردم، پزشکان و حتی ترانس ھای ایران نسبت بھ این مسئلھ بود. بطور حتم بسیاری از بیماران حتی از بیماری خود مطلع نبوده و یا پزشکان زبردستی در تشخیص و ھدایت این بیماران وجود ندارد. اغلب بیماران با مشقت فراوان و پس از گذشت سالھا، پس انداز خود را صرف جراحی توسط پزشکانی می کنند کھ ھرگز ضمانتی در نتیجھ کار خود ندارند و حاصل چنین تصمیمی افسردگی ھای شدید و حتی خود کشی است. بنابراین سعی شد کھ محتوی این کتاب فراتر از تئوری و مطالب صرفا خواندنی باشد و بیشتر جنبھ عملی داشتھ باشد و برای کمک بھ ذھن خواننده، مطالب موجود ھمراه با تصاویر متعدد رنگی ارائھ شده است. بخشھای ابتدایی کتاب حاوی موضوعات تخصصی مفید درباره ھویت جنسی است و سپس بھ مرور بھ چالشھای پیشروی افراد ترانس سکسوال تبدیل می شود. از آنجا کھ حدی برای دانش نیست و کتابی نیز کھ تمام جوانب امر را بیان کرده باشد، یافت نمی شود این کتاب نیز عاری از نقص نخواھد بود و بیان نظرات افراد در بھبود و اصلاح آن موثر خواھد بود. لطفا نظرات خود را بھ ایمیلھای زیر ارسال نمایید .

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 حرفهای ملک آرا

بنام خدا

من این حروف نوشتم چنانکه غیرندانست
توهم زروی کرامت چنان بخوان که تودانی

خداوندراشکرکه بالاخره فعالیت انجمن آغازشد.باتمام خاطرات خوب وبد،عذاب ورنج وتحقیر شدنهاوکارشکنیها،امروزوفرداکردنها،پچ پچ های درگوشی وایماواشاره ها،بیم وامید،زحمت و رحمتها،التماس ونجواهای شبانه ونذرونیازهاباخداوندودست بدامان این آن شدنهابلاخره آن معجزه اتفاق افتادواولین انجمن حمایت ازبیماران مبتلابه اختلال هویت جنسی ایران به لطف الهی مجوزفعالیتش رابانظارت وزارت بهداشت ودرمان وچندسازمان ونهاددولتی دیگرازوزارت کشورگرفت.بعضی چشمهاازخوشحالی درخشیدوبعضی چشمهانه،که زمستان رفت وروسیاهی ماندبرای ذغال و......حالابعدازهفت که نه هفتادخوان رستم گذشتن نوبت شماست.سراین سفره منتظرسبزنگاه مهربان ونگران شماچشم براهیم تاباسری بلندوقامتی افراشته وقدمهائی پرتوان میهمان که نه صاحب خانه شویدتاروح پرنیازتان راسیراب کنیدازحداقل آرزوهاوخواسته های سفیدوسیاه که نه- خاکستریتان،امیدهاوخواسته هایتان رارنگ سفیدبزنیدونخواستنهاوناامیدیهایتان رارنگ سیاه که هیچ وقت دیگرخاکستری نباشید،الهی به حق الهی که درپناه حق باقی عمرتان رایک رنگ و یکدست باعزت واستقلال ومعرفت،کمال وجمال ومال دلخواسته هاهمراه جفتهایتان بعدازصدوبیست سال بانامی خوش ویادگاری گرانتربه آخربرسانیددرالقربه الی الله که رضای خداونددررضای خلق خداست،شماکه بهترمی دانیدونزدیکترین خلق به ماهم تباروهم قبیله هایمان وافراددرگیردوروبرمان باماست پس چرابدون قضاوت همدیگرو همه دیگران رادوست نداشته باشیم برای رضای دلشان ورضای خداوندکمی از خود بگذریم به هرحال خداقوت ودست شمادردنکندبه همه کسانی که دراین مدت چهارسال کمک کردندیااینکه کارشکنی که یارشاطرنبودندبلکه بارخاطر،وحتی ازهمه آنهائی که نه تنهاوفانکردندبلکه جفاکردندسپاسگزارم وکمترین سپاس به پاس این همه رنگ،دعای همیشگیم بدرقه راهشان.وقتی قصدشروع،فراخوان،مطلب،طراحی سایت وجمع کردن هیئت مدیره و........می کردم بادستی خالی ودلشوره ای غریب فقط رضاوخوشحالی شماوجمع کردنتان زیریک سقف که آرزوی همیشگیم بوده به نام توقفگاه موقت،قوت وسرمایه ام بود.که اتفاق معجزه هائی راممکن کردمثل شروع دردهه فجر،طراحی لوگووسایت بدون آنکه چیزی ازکامپیوتربدانم.استقبال رسانه هاتقریبادرسطح دنیاوادامه کارتابه اینجاهمه وهمه بخاطرروح بزرگ وزخم خورده ودعاهایتان بادلهای شکسته واشکهای پنهان وآشکاروقت وبی وقت وانتظاردستهای خالیتان منتظریارویاوری.........که مطمئن باشیدحالاحقانیت تان به حق نشسته.به امیدخداوندزیاددورنیست رسیدنتان به آن خواسته های کم وکوچک وساده تان:فقط یک هویت مشخص،یک سقف،یک سفره،یک جفت همسفره دل،یک لقمه عشق وبعدیک اتفاق ساده درانتها،شروع یک زندگی تولدی دوباره که شماای تراجنسیتی ،همه فرزندان من شاهکارخلقتیدنه یک شوخی تلخ طبیعت،قدربدانیدهرچه راکه هست وهرچه راکه درحدلیاقت رسیدن به آنیدمی تواند این نقطه شروع استواروباشکوهی باشدبااراده وهمدلی وادامه راه برای آنهائی که دورندوبی ناونواوشماکه توانمندیدومستقل وبه لطف الهی وحمایت مسئولین مملکتی یک شخصیت حقوقی پیداکرده ویک سقفی داریدبنام انجمن که متعلق به همه شماست دیگرمامددجونیستیم بلکه برای خود مددکاریم،یاعلی مددی.مامسئولیم وجوابگوبه تاریخ،درتاریخ به آنهاکه منتظرند.پیشگیری ودرمان رابایدشایدیک روزدراثرپیشگیری تراجنسیتی ای بدنیانیاید،تابه این روح تنگی برسد،همراه دلتنگی ازخود،شایددیگربرای بدنیاآمدن تراجنسیتی ای دل وروح ووجودپدرومادری نشکند،که مافرهنگ سازی وفرهنگ رسانی وتعریف صحیحی ازاین بیماری به مردم داده باشیم که اگردرسن یک تاهفت سالگی رفتاری نامانوس ازکودک دیدنداورانزدپزشک متخصص برده شایددرمان شود.تراجنسیتی هامثل این می مانندکه همگی ازیک پدرومادرندوازجنس هم،وجه مشترکهائی دارندکه زیریک سقف اگرهم خون نشوندهم خو می شوندکه این خودتعهدومسئولیت وارث می آورد.این زمان را،این اتفاق را،باصداقت وهمدلی،هم فکری کنیدراه راادامه دهیدتاتکامل ونتیجه زندگی مطلوب وبی دغدغه درکنارهم زیریک سقف وباورخودمان برای رسیدن به افتخارخدمت به خلق وداشتن یک زندگی موجه وعادی وبرای حمایت ازدیگران که درآن صورت نه ازبیماران خاص بلکه ازبندگان خاص خداوندید.ماهمینیم که هستیم آنکه مثل ماست کجاست؟دربازاست وسفره محبت براه،بسم الله.ای هم قبیله،ای هم خو،ای هم جنس،ای هم درد،تراجنسیتی هاجمعیت وانجمن وعیدتان مبارک وای همه مردم عیدشماهم مبارک گریارویاورید بسم الله.


خاتون ملک آرا

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 تغيير جنسیت از ديدگاه فقهي
رساله امام:


مساله 1 :
ظاهرا تغییردادن جنس مرد به زن و جنس زن به مرد از طریق عمل جراحی اشکال ندارد و همچنین عمل جراحی برروی کسی که خنثی است تا سرانجام یا مرد شود و یا زن حرام نیست. و آیا اگر مردی در خود تمایلاتی ازسنخ تمایلات زنان احساس کند و یا اثری از آثار زنان را درخود ببیند و یا اگر زنی از خود تمایلاتی ازسنخ تمایلات مردان را احساس کند و یا اثری از مردان را در خود ببیند واجب است بر اواین که به عمل جراحی اقدام نموده اولی خود را زن و دومی خود را مرد کند؟ یا واجب نیست؟

به حسب ظاهر واجب نیست البته این درصورتی است که اولی حقیقتا زن باشد و تنها هر یک بعضی از تمایلات و یا آثار جنس مخالف را در خود ببیند و از آنجا که تغییر جنسیت ممکن شده بخواهد از جنس مخالف بشود (نه درجائیکه کسی در مرد بودن و یا زن بودن خود تردید دارد و اگر به ظاهر مرد است احتمال قوی بدهد که شاید در واقع زن باشد و یا اگر زن است احتمال قوی بدهدکه شاید در واقع مرد باشد که در این صورت تغییرجنسیت ظاهر یش به جنسیت واقعی به شرطیکه درمساله بعدمی آید واجب است.)


مساله
 2: اگرکسی را فرض کنی که قبل ازعمل جراحی یقین داشته باشد به اینکه ازجنس مخالف است و عمل جراحی اگر بر روی او انجام شود او را به جنس مخالف مبدل نمی کندبلکه واقعیش را که تا کنون پنهان بوده کشف میسازد شبهه ای نیست در این که واجب است مادام که عمل را انجام نداده مانند بعد از عمل آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسی که فعلا به حسب ظاهر دارد مترتب نماید. بنابراین اگر کسی که فعلا در جنس زنان است یقین داشته باشد به اینکه در واقع مرد است همه آنچه بر مردان واجب و یا حرام است بر او نیز واجب یا حرام است. و به عکس آن و اما اینکه آیا چنین کسی واجب است با عمل باشد که فعلا دختر شده آنکه فعلا پسر است دو برابر دختر فعلی ارث میبرد و همچنین است در سایر طبقات ارث. لکن اشکالی که باقی می ماند درمساله ارث پدر و مادر و جد و جده است که اگر پدر میت تغییر جنسیت بدهد و مادر شود او در حال حاضر نه پدر میت است و نه مادر او و همچنین این اشکال باقی است در جائی که مادر تغییر جنسیت دهد که مرد فعلی نه مادر طفل است و نه پدر. حال آیا برای توارث بین آن دو و وضع زمان تولد ملاحظه شود؟ (یعنی مرد فعلی که طفل را زائیده و هنگام تولد طفل زن بود ارث مادر از کودک ببرد) و یا توارث بین آنها به لحاظ مادر فرزندی نباشد بلکه به لحاظ باشد که چون در ارث معیار الاقرب فاالاقرب به میت و اولویت است (و مرد فعلی هرچه باشد چه مرد و چه زن اقرب به طفل است) ازاین بابت ارث ببرد؟ و یا اصلا بین آن دو توارثی نباشد؟ محل تردد از اشبه ارث بردن است و ظاهرا اختلافشان در ارث به لحاظ حال انعقاد نطفه است بنابراین اگر در حال انعقاد نطفه پدر بوده و در ثلث اموال طفل میبرد با این حال نزدیکتر به احتیاط مصلحه است.
 

مساله 8: اگرجنسیت مادر دگرگون شود آیابعد از مرد شدن بازهم با عروس خودش محرم است همان طور که پدر شوهر واقعی چنین است یا نه؟ با اشکالی که درمسئله است بعیدنیست محرم است و اگر جنسیت پدر تغییر یابد آیا در این حال که زن شده با پسرش محرم است هرچند که فعلا مادر او نیست؟ ظاهرا همین است و اگر زن پسر و به اصطلاح عروس کسی مرد شود آیا باز هم مادرشوهر سابقش محرم است؟ با اشکالی که در آن هست بعید نیست محرم باشد.
 

مساله9: همه آنچه که درباره اقربای نسبی گفته شددر اقربای رضاعی مانند مادر و پدر رضاعی و خواهر و برادر رضاعی و هر اقربای دیگر نیز می آید.
 

مساله10: آنچه که تاکنون گفته شددرباره دگرگونی واقعی جنس به جنس دیگر بود اما اگر از طریق عمل جراحی کشف شود واقعیت شخص عمل شده که تاکنون مخفی بوده و مثلااین شخص که زن به حساب می آمده و بعد از عمل مردشده معلوم شود که ازاول مرد بوده و به غلط تاکنون زن پنداشته می شده و خلاصه کشف شود این که اگر تاکنون آثار زنیت بر او جاری می شده بیجاترتب می شده و آن دیگری که بعد از عمل کشف شود واقعا از اول زن بوده و تاکنون آثار مردی بر او مترتب می شده بوده در اینصورت مسئله دیگری پیش می آید.
فتوای حضرت امام مدظله العالی درمسائل1
و 3 و 6 و 7 از مسائل تغییر جنسیت در تحریرالوسیله جلد 2 صفحات 526 و 527 و 528 دراین مورد نیز جواز عمل جراحی و عدم تاثیر آن در حقوق مالی و ولایتی تحقق یافته از
قبل دلالت دارد.
 

متن سوال:
برای زنان و
مـردان اشخاص خنثی که تغییـر جنسیت در عمل برای آنان ممـکن است تا آنها را به احـدالجنسیـن ملحق کنند و هم چنین زنـان و مردانی که آثـار مـرد یا زن بودن به روشنـی در آنها دیـده می شود و لکن تمایل به تغییر جنسیت به عبارت روشنتر تنفیض جنسیت دارند. برای این که در خود بعضی از آثار جنس مخالف از جمله حرکات و رفتار و سکنات جنس مخالف را مشاهده می کنند و با توجه به مطالب فوق آیا تغییر جنسیت جایز است یا نه؟ و آیا تنفیض جنسیت جایز است یانه؟

لطفا جواب را مشروحا بیان فرمایید

 

حضرت آیت الله یوسف صانعی : تغییر جنسیت را به حسب واقع و ثبوت برفرض امکان به حسب طبع قضیه نمی توان گفت حرام است. و یک حرکت علمی مانند بقیه حرکات علمی می باشد یعنی اگر قبل از تغییر مرد بوده و بعدا واقعا زن شده آثار زن بودن بر او بار میشود لکن برای عمل و اجرای آن به سایر جهات مساله باید توجه داشت. ازمسائل اخلاقی و شخصیت انسانی و حقوقی چه حقوق خودشخص و چه حقوق دیگران و امور دیگر و معمولا اگرنگوییم دایما تغییر جنسیت به خاطر جرات خارجی نادرست و حرام و موجب فسادهای گوناگون خواهدشد. به هرحال حکم قضیه از حیث خود مساله و از حیث جهات دیگر آن باید مورد توجه قرار گیرد که به حسب جهات دلایل اولیه بر بنایی هر چند جایز و تصرف در مخلوق است نه در خلقت لکن به دلیل تبعات و مفاسد عظیم آن نمی توان گفت جایز است. و اما تغییر اثبلتی- به این که: شخص ویژگی های مرد را دارد ولی طبق تشخیص پزشکان واقعا زن است و یا بالعکس –مانعی ندارد و جایز است.
بلکه برای حفظ حقوق و
احکام و آثار تغییر لازم و واجب است که این کار در حقیقت نمی توان دگرگونی نامید که اثبات واقعیت و یک امر حقیقی است. و ناگفته نماند که اینگونه تغییر جنسیت ها که منجر
به مشخص شدن جنس واقعی برای خنثی میشود چون مفسده خارجیه ندارد نمی توان گفت حرام است.
 

متن سوال :
تغییر
جنسیت مرد به زن وزن به مرد و ملحق کردن خنثی به زن یا
مرد با عمل جراحی چه حکم دارد؟
 

حضرت آیت الله سید علی خامنه ای::
در
مورد
خنثی نیز درموردی که فائده به عقلائی درتغییرجنسیت باشد اشکال ندارد.
 

متن سوال :
در
مورد تغییر جنسیه با توجه به اینکه از نظر طبی این عمل (در غیر خنثی) به تعبیر اطباء تنقیض جنسیت محسوب می شود بعضا با مواردی اطباء مواجه اند که شخص از نظر ظواهر بدن بدون هیچ شبه ای یا مرد است یا زن ولی دارای تمایلات احساسات و عواطف جنس مخالف است بسیاری از این افراد می گویند اگر این تغییرصورت نگیرد انتحار (خود کشی) خواهیم کرد (و تا به حال بارها این مساله پیش آمده) و با توجه به اینکه آمارهای عملی نشان میدهد این گونه افراد 6 الی 16 ماه بعد از وضعیت جدید پشیمان خواهند شد آیا اطباء در این گونه موارد که با تهدید مواجه اند می توانند از باب این که حفظ نفس مقدم تر ازحفظ عضو است این عمل را انجام دهند؟ و
یا اصولا این عمل برای خود شخص حرام است یا جائز؟
 

حضرت آیت الله سید علی خامنه ای :
تغییر
جنسیت برای شخص و به درخواست شخص اشکال ندارد حتی اگر چه جلوگیری از اقدام بر انتحار متوقف بر آن نباشد و یا اصلا خطر انتحاری در
بین نباشد.
 

حضرت آیت الله محمد فاضل لنکرانی :
لامانع من من التغییرفی الصوره المذکوره بل لیس هو فی الحقیقه تغییر بل کشف عن الجنسیه الواقعیه المجهوله.
 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی :
تغییر
جنسیت دو صورت دارد گاهی ظاهری و صوری است یعنی اثری از آلت جنس مخالف در او نیست فقط یک جراحی صوری در او انجام می گیرد و چیزی شبیه آلت جنس مخالف ظاهر می گردد این کار جایز نمی باشد و گاه واقعی است یعنی با جراحی کردن عضو تناسلی مخالف ظاهرمی شود این جایز است و محذور شرعی ندارد مخصوصا در مواردی که آثار جنس مخالف در او باشد اما چون این جراحی نیازبه نظر و لمس دارد تنها در موارد ضرورت مانند آنچه ذکر
کرده اید مجاز است.
 

متن سوال :
دوجنسی ها دو
دسته اند: دوجنسی های کاذب و
دوجنسی های حقیقی
سوال اول:دوجنسی های کاذب دو نوع هستند:
1-دوجنسی کاذب مونث:
2 -دوجنسی کاذب مونث: در دوجنسی کاذب مونث با وضعیت کروموزومی xx 46 (یعنی کروموزوم مونث) ولی ظاهری کاملا مردانه دارد. اقدام پزشکی و جراحی برای حفظ ظاهر مردانه در
صورت تمایل فرد علی رغم ماهیت زنانه چه حکمی دارد؟ مسائل محرومیت چه حکمی دارد؟
در
صورت ازدواج با زن سالم تکلیف چیست؟ وظیفه پزشک متخصص در قبال این ازدواجها و یا کسانی که تاکنون ازدواج نموده اند چه خواهد بود؟ باعلم به این که دو
زن را شرعا به ازدواج هم درآورده اند.
سوال دوم: در
دوجنسی کاذب مذکر با وضعیت کروموزمی xy46 (یعنی کروموزوم مردانه) که دارای ظاهری کاملا زنانه است آیا می توان بر اساس خواسته بیمار (علی رغم ماهیت مردانه) در جهت حفظ ظاهر زنانه اقدام پزشکی و یا جراحی نمود؟ مسائل محرمیت چه حکمی دارد؟ ازدواج این فرد با مردسالم بویژه در ازدواج های انجام شده چه حکمی دارد؟ و پزشک متخصص که این وضعیت را تشخیص می دهد چه وظیفه شرعی دارد:
سکوت کشف اسرار بیمار یا .......؟
 

حضرت آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی:
اگرتشخیص داده شد که زن است ولی ظاهری مردانه دارد حکم مرد پیدا نمی کند و
نمی تواند زن بگیرد درمحرمیت هم حکم زن را دارد اما کلام در تشخیص است زیرا علم که نمی گوید این زن است یا مرد علم این قدرمی گوید: این شخص این کروموزوم را دارد و این غالبا در زنها موجود است ولی این که آیا این شخص با وجود ظاهری کاملا مردانه و داشتن زن و بچه زن است یا مرد از چهارچوب علم بیرون است چون احتمال داده می شود آن کروموزوم که از مختصات مونث است بندرت در مرد هم وجود داشته باشد.به جای این که بگویم این ماهیتا زن است و نتیجه اختلاف مادرزادی ظاهر مرد پیدا کرده بگوییم این مرد است و به جهت اختلاف کروموزوم مونث پیدا کرده اگر این احتمال در نظریه علم به وجود آید و امکان داشته باشد باید گفت مرد است و احکام مرد را دارد
همچنین است سوال دوم.
توضیح بیشتر
آنکه این گونه اشخاص دچار یک نحوه تضاد در وجودشان هستند ژن و کروموزوم این ها با اندام ظاهری شان توافق ندارد اگر دلیل علمی داشته باشیم که ژن و کروموزوم خطا نمی رود قطعا اختلال ظاهری اینها در نتیجه اختلال تکاملی است. جواب همان است که گفته شد و اگر این احتمال از نظر علمی وجود داشته باشد به ظاهرحکم می شود. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که عمل جراحی برای حفظ ظاهر اینها برای چیست؟ اگر برای این است که ظاهر اینها در حال تغییر و موافقت با ژن و کروموزوم است این خود دلیل می شود که ظاهر اینها در نتیجه اختلال بوده است در هرحال پاسخ قطعی مساله احتیاج به توضیح بیشتری دارد که باید از
نظرعلمی داده شود.
 

متن سوال:
دوجنسی حقیقی :در
این افراد که دارای هرگونه بیضه و تخمدان بوده که ممکن است هر دو فعال باشند طرح قرار گرفتن گوینادها به صورت مختلف گزارش شده است یعنی ممکن است تخمدان ها در یک طرف و بیضه ها در طرف دیگرباشند و یا مخلوطی ازبافت بیضه و تخمدان در یک طرف یا هر دو طرف مشاهده شود اندام تناسلی خارجی به اشکال گوناگون است).در دوجنسی حقیقی که فرد از نظر کروموزومی هر دو گویناد را دارا می باشد (تخمدان و بیضه) تبدیل وضعیت فرد چه حکمی دارد؟ آیا شرعا پزشک یا جامعه پزشکی مسئول مشخص نمودن ماهیت جنسی بیمار می باشند؟ آیا خواست بیماران صرفا می تواند ملاک تبدیل وضعیت توسط پزشک معالج می باشد ؟ یا می بایستی از مراجع قانونی کسب اجازه نماید؟ اگر پزشک به خواست بیمارعمل نماید به لحاظ شرعی و یا قانونی چه حکمی دارد؟ کلا مسائل مترتب به لحاظ شرعی در
این موارد چیست؟
 

حضرت آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی:
در
مورد دوجنسی حقیقی (خنثای مشکل) اگر از نظر علمی تبدیل وضعیت شخص ماهیتا و حقیقتا ممکن باشد اشکال ندارد و چنانچه برای فریب و یا حل مشکل زندگی باشد ولی واقعا مشکل بماند و مشکل بیشتری ایجادشود جایز نیست پزشک و جامعه هم در تشخیص وضع او مسئولیتی ندارد. در دوجنسی حقیقی خواست بیمارمی تواند ملاک تبدیل وضعیت توسط پزشک معالج باشد واحتیاجی به کسب اجازه  از مراجع قانونی نیست مگر برای مراسم قانونی .از
نظر شرع هم حکم همان است که گفته شد.
 

متن سوال:
ما هو حکم اجرا
العملیه الجراحیه لالحاق الخنثی بالمراه او
بالرجل؟
 

حضرت آیت الله سید علی خامنه ای:
لامانع من ذلک فی نفسه ولکن یجب التحریزعن المقدمات المحرمه.
 

متن سوال :
بالنسبه الی الخنثی الکاذبه-ای ان الشخص فی خلایا جسمه من الناحیه الوارثیه ذکر
مثلا ولکن الاله الخارجیه تغایر ذلک او العکس - فهل یجوز تغییر الشکل الخارجی بما یوافق واقع  
الامر؟
 

حضرت آیت الله ابوالقاسم خوئی:
لا مانع من ذلک.
 

متن سوال:
اگر
زن یا مرد پس از ازدواج تغییرجنسیت دهد حکم ازدواج چگونه است؟ در صورت بطلان آیا مرد باید
مهریه زن را تماما بپردازد؟
 

حضرت آیت الله سید علی خامنه ای:
ازدواج از
حال تغییر باطل می شود و اگربعد ازدخول بوده تمام مهر ثابت می شود و
چنانچه قبل از آن بوده حکم به تنصیف مهر معلوم نیست.
 

متن سوال:
س 218-
اگر زنی که ازدواج کرده پس از ازدواج تغییرجنسیت دهد و تبدیل به مرد شود حکم ازدواج آنها و
پرداخت مهریه چگونه است؟
 

حضرت آیت الله یوسف صانعی :
ج-
تغییر جنسیت واقعی بعد از ازدواج که باعث ضرر و اذیت دیگری می شود حرام است لکن بافرض تحقق و تغییر جنسیت ازدواج ازهنگام تغییر باطل می شود و زوج بدهکار مهر هر چند بعد از دخول نمی باشد و این خود زوجه است که سبب استدامه مهر را که همان استدامه عقد است از بین برده و مورد مانند جائی است که زوجه ای سبب حرمت خود بر شوهرش به وسیله رضاع گردد و به هرحال بطلان هر عقدی مستلزم برگشت به حال سابق و قبل العقد می باشد و این گونه موارد غیر از باب طلاق و جدا شدن زن و
مرد از حین طلاق است .
 

متن سوال:
س219-
زن و مردی باهم ازدواج کرده اند اگر مرد تغییر جنسیت دهد
حکم ازدواج آنها چگونه است؟
 

حضرت آیت الله یوسف صانعی:
ج-
اگر زنی با مردی ازدواج کند و مرد تغییر جنسیت دهد ازدواجش از هنگام تغییر باطل می شود. در صورت آمیزش قبل از تغییر باید مهریه زن را بدهد و در صورت عدم آمیزش بنا بر "اقوی"
 بایدبپردازد.
 

متن سوال :
س220-
اگر هر دو تغییر
جنسیت دهند چگونه است؟
 

حضرت آیت الله یوسف صانعی:
ج-
اگر زن و شوهر هر دو تغییر جنسیت دهند به این ترتیب که زن مرد و مرد زن شود اگر تغییر جنسیت آن دو با هم در یک زمان نباشد حکم آن مانند سابق است.اما اگر هر دو با هم تغییر جنسیت دهند احوط است که مجددا ازدواج کنند و زن با دیگری ازدواج نکند مگر اینکه با اجازه طرفین طلاق بگیرد هرچند
که بعید نیست ازدواج آنها همچنان برقرارباشد.
 

متن سوال:
تغییرجنسیت مرد
به زن و زن به مرد و ملحق کردن خنثی به زن یا مرد
با عمل جراحی چه حکم دارد؟
 

حضرت آیت الله سید علی خامنه ای :
در
مورد خنثی نیز در موردی که فائده معتنی به عقلائی در تغییر
جنسیت باشد اشکال ندارد.
 

متن سوال :
اگر
مردی در اثر عدم تربیت صحیح و عدم مراعات مسائل شرعی در خانواده در کودکی لباس زنان پوشیده و حالا که بزرگ شده خود را زن می داند و با استفاده از داروهای شیمیایی حالات زنانه در او تقویت شده و درخواست تغییر جنسیت می کند آیا
جایز است تغییرجنسیت بدهد؟
 

حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی:
همان طوری که در
بالا گفته شد تغییر جنسیت صوری جایز نیست ولی اگرجنسیت واقعی او خلاف آن است که در ظاهر می باشد تغییر آن جایز
بلکه گاه واجب است.
 

متن سوال:
خنثای مشکل اگر
فوت نماید چه کسی باید او را غسل بدهد اگر مرد او را غسل بدهدشاید در واقع زن باشد و اگر زن غسل بدهد شاید مرد باشد در
این صورت تکلیف غسل او چیست ؟
 

حضرت آیت الله سیدمحمد گلپایگانی:
احوط آن است که محارم نسبت زن یک غسل داده و
محارم نسبی مرد غسل دیگری بدهند و اگر محرم نداشته باشد نیز احوط آنست که هم زن و هم مرد او را نیز غسل بدهند و این حکم در صورتیست که خنثی سه سال به بالا بوده باشد  و اگر از سه سال کمتر باشد هر کدام از مرد یا زن او را غسل بدهند -  و لوازم محارم نسبی او نباشد -  
جائزاست.
 

متن سوال:
خنثی از نظرمحرم و
نامحرم بودنش با مردان و
زنان چه حکمی دارد؟
 

حضرت آیت الله سید محمد گلپایگانی موسوی:
اگر خنثی مشکل باشد باید احتیاط کند یعنی نسبت به مردها خود
را زن محسوب دارد و از نامحرم خود را بپوشاند و نسبت به زن ها خود را مرد حساب کند و
به زن نامحرم نگاه نکند.
 

متن سوال :
خنثی مشکل یا غیرمشکل آیا ازدواج با او جایزاست یا نه؟
 

حضرت آیت الله جواد تبریزی :
تزویج با خنثای مشکل جایز نیست و
خنثایی که مرد بودن یا زن بودنش معلوم است حکم سایر مردم را دارد. والله العالم

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 تي‌اس، بحران هويت است نه انحراف جنسي
عمل تغيير جنسيت از دختر به پسر حدود 15 تا 20ميليون و از پسر به دختر حدود 10 تا 12 ميليون تومان هزينه دارد. بيماري «تي‌اس» يا اختلال هورموني، پديده جديدي نيست ولي نسبت به كل بيماري‌هاي هويتي، شيوع بالايي دارد.


در بسياري از موارد، نشانه‌هاي اين بيماري در سنين كودكي بروز و ظهور پيدا مي‌كند اما در اغلب موارد خانواده‌ها نشانه‌هاي اين بيماري را نشنيده گرفته و حتي در صورت ابراز از طرف فرد بيمار هم خانواده او را طرد كرده و حتي اجازه درمان به او نمي‌دهند.
اين افراد از دوران كودكي به‌طور عميق به اين احساس دست پيدا مي‌كنند كه تعلق به جنس مخالف دارند و حتي شهادت اطرافيان آنها را متقاعد نمي‌كند كه تعلق به همان جنسيتي دارند كه ظاهر فيزيكي‌شان نشان مي‌دهد. در شديدترين نوع اختلال هويت جنسي اگر شخص، مرد باشد احساس مي‌كند زني است كه در جسم مردانه به‌دام افتاده و اگر شخص، زن باشد به همان‌گونه احساس در دام افتادن مي‌كند و آرزوي داشتن ويژگي‌هاي مردانه را در سر مي‌پروراند.
دكتر مينا رئوفي، روانشناس، نوسانات دوگانگي جنسي را روي يك طيف قرار داده كه در يك سوي آن حالت‌ها و رفتارهاي مردانه و در سوي ديگر، حالت و رفتارهاي زنانه است اما در نيمه راه مردان «زن‌وش» و زنان «مرد‌وش» قرار مي‌گيرند و در وسط يا مرز نوسان دوگانگي است كه در همه ما به‌نحوي ديده مي‌شود.
به گفته او همه ما روزي كه به‌دنيا مي‌آييم، تمايل به رفتارهاي دوگانه زنانه يا مردانه داريم كه در آغاز نوجواني يعني سن 12 يا 13 سالگي اين بحران شديد است. حوادث و جريان‌هاي زندگي است كه مي‌تواند هر يك از ما را مرد‌ِمرد يا زنِ‌زن كند اما مبتلايان به اختلال هويت جنسي بين جنسيت خودشان و احساس ذهني در مورد انتخاب سبك زندگي مردانه يا زنانه با كشمكش عجيبي مواجه مي‌شوند.
يكي از مبتلايان اختلال هويت جنسي كه 9 ماه پيش تحت عمل جراحي قرار گرفته و بعد از سال‌ها كشمكش‌ ميان روح و جسمش از شهلاي 25 ساله به ماهان تبديل شده در اين‌باره مي‌گويد: ما كار خطايي نكرده‌ايم، فقط مشكلي داريم كه بايد براي آن كاري شود، آيا هيچكس نبايد دلش براي ما بسوزد و كاري بكند، بعضي از ما از فرط فشار و گاه جامعه و برخورد مردم به بزهكاري و سوء‌مصرف موادمخدر روي مي‌آورند و يا خودكشي مي‌كنند.
به گفته او تا قبل از عمل تمام مردم و حتي افراد خانواده نيز به ديده تحقير و نفرت به ما نگاه مي‌كنند ما اميدواريم كه بعد از عمل اين مشكل حل شود اما متاسفانه تازه اول بدبختي‌هاي ما است. تمام كساني كه ما را مي‌شناسند بعد از عمل از ما فراري مي‌شوند، نگاه‌هاي حيرت‌زده افراد خانواده آزارمان مي‌دهد و ما هميشه به دنبال جايي مي‌گرديم كه هيچكس از هويت قبلي‌مان خبر نداشته باشد تا بتوانيم در آسايش زندگي كنيم، خيلي از دو‌جنسيتي‌ها بعد از عمل اگر امكان داشته باشد از كشور خارج مي‌شوند، چرا كه توان تحمل نگاه‌هاي پرسشگر اطرافيان را ندارند و خيلي‌ها هم كه امكان اين سفر را ندارند در شرايط بد روحي و رواني زندگي مي‌كنند.
ماهان مي‌افزايد: ما هم انسانيم، اينكه با عارضه تي‌اس به دنيا آمده‌ايم، دست خودمان نيست، همان‌طور كه يك كم‌توان ذهني و يا معلول جسمي و حركتي نيز بدون اينكه خودش بخواهد به اين شكل پا به دنيا مي‌گذارد. متاسفانه مساله ترانس سكشوال‌ها هنوز هم در جامعه ما و در بين مردم حل نشده و خيلي‌ها ما را به چشم يك منحرف جنسي نگاه مي‌كنند.
دكتر شهريار كهن‌زاد جراح كليه و فوق‌تخصص بيماري‌هاي جنسي در اين‌باره به خبرنگار «تهران امروز» مي‌گويد: تفاوت عمده‌اي كه اين افراد با جنسيت خود احساس مي‌كنند در روح و باور آنهاست براي چنين افرادي هيچ درماني به جز عمل جراحي وجود ندارد، البته در برخي از گواهي‌هايي كه براي اين افراد صادر مي‌شود عمل جراحي را يكي از راه‌هاي درمان ذكر مي‌كنند درحالي كه تنها راه درمان آنها عمل جراحي است.
او كه تاكنون 80 عمل جراحي تغيير جنسيت را انجام داده اظهار مي‌دارد: مشكل اين افراد تنها هزينه‌هاي عمل جراحي و يا به اثبات رساندن نياز مبرمشان به عمل جراحي نيست بلكه نگاه جامعه به اين افراد يكي از مشكلات ترانس سكشوال‌هاست. هنوز جامعه ما آنها را به عنوان يك بيمار نپذيرفته، بسياري از خانواده‌ها نسبت به فرد مبتلا به اين بيماري كه در خانواده دارند، رفتار مناسبي نداشته و اغلب آنها را طرد كرده و يا مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهند.
دكتر «كهن‌زاد» زمان آماده‌سازي بيمار از نظر روحي براي انجام عمل را بين 6 تا 10 ماه ذكر كرده و مي‌گويد: اگر اين مدت‌زمان طي نشود و فرد از لحاظ روحي براي عمل جراحي آماده نگردد مي‌تواند عواقب بسيار بدي در انتظار او باشد چرا كه اكثر اين افراد بعد از عمل جراحي احساس پشيماني مي‌كنند و چون ديگر راه برگشتي وجود ندارد دست به خودكشي مي‌زنند.
به گفته او مواردي هم پيش آمده كه در مدت مشاوره فرد از انجام عمل منصرف شده و ترجيح مي‌دهد كه از راه‌هاي درماني ديگر از جمله مصرف دارو يا مراجعه به روانپزشك استفاده كند، البته افرادي كه به اين نتيجه مي‌رسند افرادي‌اند كه از ابتدا هم بيماري‌شان حاد نبوده است.
اما طبق آمارهاي سازمان بهداشت جهاني در هر 25 هزار نفر يك نفر به عارضه تي‌اس دچار مي‌شود.
در كشور ما از سال 1366 تا 1383 تعداد 470 نفر به سازمان پزشكي قانوني مراجعه كرده‌اند كه البته از اين تعداد يعني از سال 66 تا 80 دقيقاً حدود 270 نفر كه 200 نفر خواهان تغيير جنسيتند مرد و 70 نفر زن و با عمل جراحي 214 نفر آنها موافقت و با 11 نفر مخالفت شده است و بقيه نيز پيگيري نكرده‌اند.
در مراكز استان‌ها نيز تعداد كل افرادي كه مراجعه كرده‌اند 57 نفر بوده كه 39 نفر آنها خواهان تغيير جنسيت از مذكر به مونث و 22 نفر از مونث به مذكر بوده‌اند. به طور كلي شيوع اين اختلال در ايران در بين مردان از هر 30 هزار نفر يكي و در بين زنان از هر 100 هزار، يك نفر است.
به گفته دكتر مينا رئوفي كار جراحي 10 درصد مشكل اين افراد را برطرف مي‌كند. بقيه سهم خانواده و اطرافيان در پذيرش اين افراد بعد از عمل جراحي است كه خدمت‌رساني اجتماعي مي‌تواند زمينه قبل و بعد از عمل جراحي را در محيط زندگي اين افراد فراهم كند.
او مي‌افزايد: با توجه به اينكه بيماران «تي‌اس» با اين ناهماهنگي متولد مي‌شوند، برنامه‌ريزي اجتماعي و روان‌درماني آنها بايد از همان برخوردهاي اوليه يعني در مهدهاي كودك و دبستان شروع شود. چرا كه اين اختلال و توجه نكردن خانواده به فرد مبتلا او را در معرض انزواي اجتماعي، عدم ارتباط با ديگران، كاهش اعتماد به نفس، افت تحصيلي، اخراج از مدرسه، مشكلات خانوادگي، سوء‌مصرف مواد، اضطراب، افسردگي و انحرافات اخلاقي و اجتماعي قرار مي‌دهد.

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 وضعیت تی اس در جهان
ايالات متحده امريکا
----------------------
با در نظر گرفتن خيلي از ملاکها امريکا بهترين کشور براي زندگي افراد ترنسسکشوال و ترنسجندر هست.... در حال حاضر هزينه عمل رو بيمه هاي سلامت کمتر پيش مياد که پرداخت کنن.... چون اگر اطلاع داشته باشين هزينه هاي پزشکي در امريکا سرسام آور هست ....به همين دليل دولت فقط در شرايط خاص ممکنه قبول به پرداخت هزينه اي پزشکي بشه اما با توجه به موقعيت هاي شغلي خوبي که در امريکا هست براي همه اقشار اين ضعف جبران ميشه و تي اس ها ميتونن هزينه هاشونو قبل بعد و در حين عمل پرداخت کنن حتا بعضي از کمپانيها حاضر به پرداخت هزينه هاي کارمندشون و حمايت مالي افراد تي اس هستند......و هيچ کشوري در دنيا از لحاظ دادن چنين موقعيتهاي شغلي براي افراد تي اس بهتر از امريکا نيست.....در کشور امريکا قيد و بندهاي فاميلي مثل کشورهاي ديگه نيست در عوض مردم خانواده بزرگ و گسترده اي رو براي خودشون که متشکل از همکاران و دوستان هست رو ميسازن همين سنتي نبودن فرهنگ جامعه باعث ميشه که افراد بتونن براي خودشون وراي خانواده سابقشون خانواده اي بسازن مردم ترسي از رها کردن زندگي قبل ...دل به دريا زدن و ساختن زندگي نو رو ندارن و از اين بابت راحت هستن .....خوشبختانه در اکثر ايالتهاي امريکا افراد تي اس اين امکان براشون هست که بعد از عمل گواهي تولد و انواع مدارک قانوني جديد رو داشته باشن و از تمام حقوق قانوني يک زن يا مرد در جامعه برخوردار باشن ...حقوقي مثل ازدواج و اينها مزاياي خوبي هستن براي يک ترنس ......همينطور دولت امريکا براي حقوق شهروندي اين افراد تلاشهاي زيادي انجام داده و امروزه در بسياري از شهرهاي بزرگ امريکا قوانيني جهت مورد تبعيض واقع نشدن اين افراد وضع شده....از طرفي خشونتهايي جزئي عليه اين افراد به چشم خورده و تي اس ها معمولا در خيلي از مکانها با حالت تدافعي حضور به هم ميرسونن که مبادا مورد آزار از طرف برخي افراد قرار بگيرند و کلا سعي ميکنن شناسايي نشن.....اما در کل جامعه امريکايي جوري هست که به قول معروف ميگن زندگي کن و بذار زندگيشو بکنه اينه که به کسي سخت نميگذره بين مردم...امريکا کشوريه که بيشتر از کشورهاي ديگه مردم بارشون روي دوش خودشونه و آزادي که مردم در اون کشور دارن و اجازه بهشون داده ميشه که هر کاري کنن بيشتر به اين معناست که هر کسي خودش رو بايد حمايت کنه و انتظار نداشته باشه کسي باري از روي دوشش برداره و کساني که قدرت مديريت زندگي خودشونو ندارن و يا منتظرن کسي ادارشون کنه به جايي نميرسن همچنين مردم آزادن که اشتباهات بزرگي کنن و هر چي دارن رو ببازن......اين از امريکا که سرزمين فرصتها نام داره
 
------------------------
امريکاي لاتين
---------------
همينطور که به سمت امريکاي مرکزي و جنوبي و مکزيکو نزديک ميشيم وضع کاملا متفاوت ميشه....در اين جوامع مردها خيلي ماچو هستن .....ماچو لغتي لاتين به معناي بسيار مردانه هست..... و کلا جامعه دو قطبي هست زنها خيلي زن هستن و مردها خيلي مرد ....به همين دليل مردهايي که ذره اي به قولن زنانه رفتار کنن در جامعه به عنوان فردي چندش آور حساب ميشن و زننده هستن به همين دليل تي اس ها در اين جوامع احساسات و تمايلاتشون رو ابراز نميکنن و گاهي تا آخر عمر در صدد درمان برنميان......در عوض ترنسجدرهاي زيادي در اين کشور جذب صنعت سکس و پورنوگرافي ميشن که تِرَنوِستيس نام اين گروه زيرزميني هست....در اين گروه افراد در کلابهايي که مخصوص سکس هست يا در حوزه هاي ديگه مثل روسپيگري مشغول به کار ميشن ....و اين راه تا مدتهاي زيادي براي کساني که از خانواده رونده شدن فرار کردند و سواد و مدارکي براي کار نداشتن باز بوده......هر چند که براي جوامع کاتوليک اين کار ننگ محسوب ميشه....اما خب ترنس ها چون در اين کشور براي کار مدارک شناسايي ندارن در همين صنعت سکس باقي ميمونن...... و انصافا خيلي از اونها چهره هاي زيبايي هم دارن و به راحتي ميتونن مردهاي هوسران رو جذب خودشون کنن و اينترنت هم راه رو براي کسب و کار اين ترنس ها آسون کرده....اما خيلي از اونها توسط پليس مورد تجاوز قرار ميگيرن و آزار و اذيت ميشن .....عده اي هم براي ساختن يک زندگي بهتر تلاش ميکنن که به کشورهاي اروپايي يا امريکا مهاجرت کنن....البته برزيل از جهاتي و درجه هايي سواي ديگر مناطق امريکاي لاتين هست.....ترنسجدر هاي زيبا و با استعداد برزيلي تونستن براي خودشون حرفه و جايگاه اجتماعي خوبي رو دست و پا کنن و سمبل ملي کشورشون بشن و بعضيهاشون  حتا بعد از جاافتادن ترنسکشواليسم بين مردم و عمل کردن در همين گروههاي ترنوستيس و در صنعت سکس باقي ميمونن ....بالاخره در برزيل با گذشت زمان در سال 1998 ارگاني دولتي براي افراد تي اس و تي جي تاسيس شد و اجازه اي براي تغيير جنسيت از طرف دولت به صورت محدود داده شد و خب تاحالا پيشرفتهايي هم شده در اين زمينه..... همينطور مبدل پوشها در سال 1990 و بعد از اون جايگاهي رو براي خودشون روي اينترنت پيدا کردند و در گروه زير زميني ترنوستيس مشغول به کار شدن همينطور گروههايي هم براي جمع کردن همجنسگراها دور هم و سازمان دادن به اونها داره تشکيل ميشه در برزيل ....اينم از امريکاي لاتين
 
----------------------------
اروپاي غربي
---------------
برخلاف امريکاي لاتين در برخي از کشورهاي مشخص اروپا شرايط خوبي براي تغيير جنسيت هست......در هلند و کشورهاي اسکانديناوي امکانات خوبي براي اين افراد هست و به لحاظي افراد ترنس در اجتماع پذيرفته شده هستن...... همينطور در کشوري مثل اسپانيا که ازدواج دو هم جنس اخيرا قانوني شده تغيير جنسيت هم پذيرفته شده و خرج و مخارج خدمات پزشکي رو دولت براي پرداختش حمايت ميکنه.....در برخي از کشورهاي اروپايي با اينکه خدمات پزشکي خوبي ارائه ميشه و دولت حاضر به کمک مالي هست اما چون تاخيراتي در دسترسي به اين امکانات و خدمات هست و فکر کنم يعني بايد در نوبت بايستند تا دولت خرج رو بده ترنسها از خير اين حمايت مالي ميگذرند و به کشور تايلند براي عمل مراجعه ميکنن..... و بعد از عمل در کشورهاي اروپايي يک ترنس داراي تمام مدارک لازم ميشه و به طور قانوني از تمام حقوق برخوردار ميشه که يکي از اون حقوق ازدواج هست .....هر چند که موقعيت شغلي در کشورهاي اروپايي براي افراد تي اس به مانند امريکا فراوان نيست و هنوز نشده....... کشور انگليس کشور بسيار خوبي براي تغيير جنسيت به حساب مياد و حمايت کامل مالي براي ارائه خدمات پزشکي صورت ميگيره اما در اين کشور فرد ترنس بعد از عمل به طور قانوني در هويت جديد شناخته نميشه يعني گواهي ولادت با نام جديد بهشون داده نميشه و بدتر از اون اينه که اجازه ازدواج در قالب جنسيت جديد رو ندارند البته اين مباحث تا سال 2004 بود اما به دليل اعتراض تي اس هاي انگليس و انجمن اروپاييان انگليس اين قوانين بخشيشون عوض شده و افراد تي اس در هويت جديد شناخته ميشن.....در سويتزرلند عمل تغيير جنسيت توسط بيمه سلامت هزينه هاش پرداخت ميشه منوط بر اينکه فرد مورد نظر حداقل 25 سال سن داشته باشه و در صورتي که در يک بيمارستان دولتي عمل انجام بشه و در حالي که قبل از عمل دو سال توسط يک روانپزشک تحت معاينه قرار گرفته باشه و مدارک هويت افراد به راحتي از طريق دادگاه بعد از عمل تغيير ميکنند مگر اينکه فرد متاهل باشه.....و در عين حال روان درمانگر و روانپزشکي که حاضر به کمک به شما باشه به سختي ميشه پيدا کرد و به طور کل ترنس ها و انجمنها در تلاشند قوانين رو اصلاح کنن..... و در افراد ترنس براي حفظ موقعيت اجتماعي و جلوگيري از آسيبهاي رواني که ممکنه براي اونها در طول کارکردن پيش مياد بهتره هويتشون رو مخفي نگه دارن
------------------------------------------
استراليا
--------------
استراليا در حال تلاش براي بالابردن امکانات براي متقاضيان تغيير جنسيت هست.....افراد در استراليا حداقل در شهرهاي بزرگ و شناخته شده افراد مهرباني هستن و آسانگير که به قول معروف ميگن زندگي کن و بگذار زندگيشو بکنه....از اين بابت خيلي شبيه به امريکاييها هستند....بنابراين بسياري از ترنسها چه قبل از عمل چه بعد از اون ميتونن شغل خوبي براي خودشون پيدا کنن و عملشون رو در کشور تايلند انجام بدن......
 
-------------------------------------------
اروپاي شرقي و روسيه
--------------
در اين کشورها ارگانهايي تشکيل شده و اجازه تغيير جنسيت هم داده شده اما به مراتب اوضاع سخت تر اروپاي غربي هست...چون يه سري بوروکراسي و ديوان سالاري در اين کشورها حکم فرماست که درمان رو سخت ميکنه هر چند که درمانها توسط سيستم پزشکي ايالات تامين ميشه
 
----------------------------------------------
آسيا و کشورهاي ميدل ايست
-----------------------
شرايط مختلفي در کشورهاي مختلف آسيا هست..... به طور مثال کشور چين به تازگي و آرامي اجازه تغيير جنسيت رو به افراد تي اس داده....اما در مقايسه با جمعيت چين افرادي که اين عمل رو انجام دادن بسيار کم هستن.....و ترنسها هم بعد از عمل اجازه ازدواج رو خواهند داشت..... در کشور ژاپن وضع از اين هم بدتره و افرادي که نرمال نباشن به راحتي پس زده ميشن و در اجتماع پذيرفته نميشن.... اما افرادي هم بودن که براي عمل به کشور تايلند رفتن و بعد از بازگشت به ژاپن تونستن موفق هم باشن.........در مقايسه در کشور تايلند افراد ترنس سابقه زيادي دارن و از قديم بودن و بسياري از ترنسها از سنين پايين جذب تغيير جنسيت ميشن ....هزينه عمل گران نيست اما متاسفانه بعد از عمل اين افراد مدارک به روز شده بهشون تعلق نميگيره و در نتيجه مدارکي براي شغل و کسب درآمد پيدا نميکنن و جذب خانه هاي فساد ميشن......اين افراد در تايلند تلاش براي مهاجرت به کشورهاي ديگه اي مثل آلمان ميکنن تا اونجا بتونن شغلي پيدا کنن يا با مردي که اونها رو زن کامل ميدونه ازدواج کنن.........هند کشوري ديگه هست با داستاني متفاوت.....در اين کشور ترنس ها از زمان قديم ديده ميشدن و اين اجازه رو دريافت ميکردن که با تغيير جنسيت در قالب يک زن يا مرد کامل ظاهر بشن اما مشکل اينجاست که اين افراد بسيار فقير هستن و دولت هم براي کمک به اونها تنها براشون ميتونه هورمون تهيه کنه تا به اين وسيله شايد بهتر در اجتماع پذيرفته بشن.....اما افراد ترنس در اين کشورها کارشون به گدايي ميکشه ......و معمولا از عهده هزينه عملها برنميان..... ترنس هاي زيادي هم در کشورهاي مسلمان سکولار مثل پاکستان و بنگلادش ديده ميشه که البته وضعي به مراتب بدتر يا مشابه هند دارن و گدايي ميکنن چون از نظر اجتماعي پذيرفته شده نيستن.......در کشورهايي مثل مالزي اندونزي و ترکيه هم وضع ترنسها مشابه کشورهاي امريکاي لاتين هست و کساني هم که در اين کشورا عمل ميکنن مايه ننگ به حساب ميان و شغلي پيدا نميکنن و مجبورن برن در محله يهوديها و اين يعني طرد شدن از جامعه و اين افراد معمولا عمل کامل انجام نميدن و به مرحله هورمون درماني رضايت ميدن که خب فرقي نداره در هر حال   طردهستن......و در کشورهاي مسلمان منطقه هم حقوق اين افراد رعايت نميشه منهاي ايران!
|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 چهارده مرحله و نوع از تشکيل و رشد هويت ترنس سکشوالها
شناخت يک فرد به عنوان ترنس سکشوال شامل تعدادي مرحله از اکتشافات تحقيقات و تحليل ها در هر دو بعد و سطح ميان فردي و فرافردي ميشود و طي ساليان دراز مورد مطالعه بوده ...يک مدل از آن نتايج تحقيقات شامل  چهارده مرحله ممکنِ پيش رو براي يک ترنسکشوال در زندگي پيش فرض شده است که آن مراحل بدين شرح هستند:1-اضطراب دائمي 2- سردرگمي در هويت فردي و جنسي 3-مقايسه هاي هويتي فردي و جنسي 4-کشف ترنس سکشواليسم5-سردرگمي در رابطه با ترنس سکشواليسم 6-مقايسه هاي شناختي و هويتي درباره ترنس سکشواليسم 7-تحمل هويت ترنس سکشواليسم 8-تاخير قبل از قبول هويت ترنس سکشواليسم9-قبول هويت ترنسکشواليسم 10-تاخير و مکث قبل از  عمل 11-عمل تغيير جنسيت 12-قبول هويت جنسي درحين عمل و پس از آن13-انسجام روحي 14-غرور و مباهات نسبت به جنسيت
---------------------------------------
مقدمه
اکثر ترنس سکشوالها و اکثر متخصصاني که با آنها کار ميکنند معتقدند که به طور نهايي يک مبنا و پايه بيولوژيکي براي افراد ترنس سکشوال پيدا خواهد شد....علارغم اينکه مهم نيست به چه ميزان از قوانين زندگي ما بر مبناي ملاحظات بيولوژيکي و زيست شناختي وضع خواهند شد تمام مردم در محيطهاي اجتماعي اي زندگي ميکنند که اين اجتماع به اصالت و واقعيت جسم و روحشان معنا ميدهد و با طي شدن طول عمر هر کدام از ما در سازواره بيولوژيکي بايد ياد بگيريم که چطور خودمان را بفهميم زماني که رشد ميکنيم و خودمان را با دنياي تغييرات وفق بدهيم....نويسنده در اينجا چهارده مرحله را در پيدايش هويت يک ترنس سکشوال پيشنهاد ميکند که اين مدل برگرفته و ساخته شده از پيدايش هويت همجنسگرايان هست که توسط يک متخصص بنام کاس در سالهاي 1979..1984 و 1990 است.....گرچه تمرکز من بر روي افراد ترنس سکشوال خواهد بود اما کوشش خواهم کرد که مقداري از راههايي را  که ذکر خواهد شد براي افراد ترنس جندر هم مورد استفاده قرار بگيرد
 اين مدل بنا شده بر پانزده سال تحقيقات در زمينه جامعه شناسي و فعل و انفعالات حرفه اي با طيف وسيعي از افراد ترنس جندر است ... به اکثريتي که خودشناختي دارند به عنوان ترنس اف تو ام يا ترنس جندر...اين اطلاعات از طريق پيشنهاد من براي تماس با صدها فرد ترنس سکشوال و ترنس جندر و ملاقاتهاي رو دررو بنا شده اند و مصاحبه هايي که گاه تا ساعتها به طول انجاميده اند از قبيل مشاوره هاي خصوصي ديدار افراد در منازل يکديگر ...مجالس خصوصي...ملاقات ها در مجامع و کنفرانسهاي حرفه اي ...در مجالس شام و ضيافتها و حتا در کنار دريا همه و همه به عبارتي ديگر در طيف وسيعي از مجالسِ البته غير پزشکي .
اين مدل بدين دليل ارائه ميشود که تنها ديدگاههايي را فراهم کند که شامل راههايي مشترک خواهد بود که افراد مختلف پيموده اند لذا تصور بر اين است که احتمالا شما نيز به عنوان خواننده و احيانا فردي که اين راهها را پيموده ايد شباهتهايي بين خود و اين مدل احساس کنيد اما اين بدين معنا نيست که مدل ارائه شده تنها و بهترين راه ممکن است و مسلما نتايج متفاوت تري از نتايج رائه شده در آينده به دست خواهد آمد
----------------------------------------------------------
                                              مراحل تشکيل هويت يک ترنسکشوال
 1-مرحله اضطراب دائمي
بعضي از مشخصه هاي آن
- عدم تمرکز بر هويت جنسي و نارضايتي از جنسيت
بعضي از عکس العملها
-برتري و تمايل نسبت به فعاليتهاي جنس مخالف و مصاحبت با آنها
 
2-مرحله سردرگمي در نشانه هاي اصلي هويت فردي و جنسي
بعضي از مشخصه هاي آن
-ترديد هاي ابتدايي درباره مناسب بودن و داشتن نشانه هاي اصلي هويت جنسي
بعضي از عکس العملها
حالت انفعالي در هويت جنسي و راحتي در برقراري روابط جنسي
 
3-مرحله مقايسه خود با ديگران دررابطه با هويت فردي و جنسي
بعضي از نشانه هاي آن
-جستجو و سنجيدن دائمي هويت جنسي خود
بعضي از عکس العملها
-تجربه تغيير و عدم ثبات هويت
 
4-  مرحله کشف ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم
بعضي از نشانه هاي آن
- فرد ياد ميگيرد که ترنسکشواليسم وجود دارد
بعضي از عکس العملها
-برخورد تصادفي با مطالب حاوي ترنسکشواليسم
 
5-مرحله سردرگمي در باره ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم که آيا من هم جز اين دسته هستم يا نه
بعضي از علائم آن
- ترديدهاي اوليه در رابطه با صحت ترنسکشوال بودن خود
بعضي از عکس العملها
-جستجوي بيشتر اطلاعات درباره ترنسکشواليسم
 
6-مقايسه هاي هويتي درباره ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
بعضي از نشانه ها
-تست کردن و امتحان هويت ترنسکشوالي و عضويت در اين گروهها
بعضي از عکس العملها
-شروع کردن به جداشدن از هويت فعلي و بروز هويت به عنوان يک ترنسکشوال
 
7-مرحله تحمل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود
بعضي از نشانه ها
-بروز هويت خود به عنوان يک ترنسکشوال احتمالي
بعضي از عکس العملها
-افزايش جداشدن از هويت قبلي و پيوند با هويت جديد خود
 
8-مرحله تاخير قبل از پذيرش هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود
بعضي از نشانه ها
-صبر براي تغيير شرايط و جستجو براي تاييديه براي هويت ترنسکشوالي
بعضي از عکس العملها
-جستجو براي اطلاعات بيشتر در اين باره و امتحان برقراري روابط صميمانه
 
9-مرحله پذيرش هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود
بعضي از نشانه ها
-يک هويت ترنسکشوالي بنا شده و محکم
بعضي از عکس العملها
-گفتن به باقي افراد درباره هويت ترنسکشوالي خود
 
10-مرحله تاخير قبل از عمل
بعضي از نشانه ها
-عميقتر شدن هويت ترنسکشوالي و حذف هويت جنسي قبلي خود و تلاش براي اجتماعي تر کردن خود
بعضي از عکس العملها
-کسب اطلاعات درباره عمل جراحي ...جمع کردن مبلغ عمل و مديريت سيستم حمايتي افراد
 
11-مرحله عمل جراحي
بعضي از نشانه ها
-تغيير کامل هويت جنسي و آلات جنسي
بعضي از عکس العملها
-تغيير هويت در اسناد
 
12-مرحله قبول هويت در حين عمل جراحي
بعضي از نشانه ها
محکم شدن و بنا شدن هويت فرد در حين عمل
بعضي از عکس العملها
-زندگي موفق در حين و بعد از عمل جراحي
 
13-مرحله انسجام روحي و جسمي
بعضي از نشانه ها
-ترنس سکشوال بودن به صورت مخفي هست
بعضي از عکس العملها
-مديريت هويت و تلاش براي بهبود هويت جديد
 
14-مرحله غرور و مباهات نسبت به هويت
بعضي از نشانه ها
-به طور شفاف و آزادانه در هويت جديد ابراز وجود ميکنند
بعضي از عکس العملها
-دفاع از ترنس سکشواليتي و ترنس ها
اين چکيده اي از اين چهارده مرحله بود .....نويسنده تلاش خواهد کرد هر يک از اين مراحل را به طور شفاف توضيح داده و بررسي کند

 

*****

مرحله اول
اضطراب دائمي
-------------------
اولين مرحله از چهارده قدم مدل تشکيل هويت ترنسکشوالها شامل حس اضطراب دائمي درباره هويت فردي و جنسي است.اين احساس عبارتست از احساس ناراحتي در ايفاي نقش اجتماعي و يا ممکن است بدن فرد به دنبال نشانه هايي از خاطرات سالهاي اوليه زندگي باشد يا بخشهايي از بدن فرد با گذشت زمانهاي طولاني و نه در وقت معين خود شروع به رشد کند.. بنا به گزارش اکثر ترنس سکشوالها اين احساس اضطراب و نگراني هويتي هميشه و طي ساليان دراز با آنها بوده حتا پيش از آنکه آنها بتوانند تشخيص دهند و يا تحليل کنند که اين مشکل چيست و چه چيزي باعث اين ناراحتي شده...احتمالا بعد از مدتي براي آنها روشن شده که ريشه اين اضطراب در هويت فردي آنها نهفته است و شروع اين احساس زمانيست که آنها در معرض ارتباط با مردم قرار ميگيرند و احساس ميکنند در جاي واقعي و صحيح قرار ندارند .. گرچه با گذشت زمان اين احساس برايشان شفاف تر شده چرا که آگاه ميشوند نحوه ارتباطات اجتماعي آنها مربوط به جنس مخالفشان است و انتظارات مردم از آنها در اجتماع غير از رفتاريست که آنها ناخودآگاه از خود بروز ميدهند....معمولا زنان تمايل به ابراز هويت مردانه و برقراري ارتباط با آنان را دارند و مردها علاقه مند به بودن با زنان و انجام تکاليف زنانه را دارند مثلن مردي 47 ساله ترنسکشوال از خاطرات خود چنين ميگويد:
"من هيچ دوستي نداشتم...من با مردم راحت نبودم...تنها آشنايي معمولي اما منجر به دوستي نميشدند..آنها را ميديدم با آنها صحبت ميکردم اما اصلا با آنها راحت نبودم در رابطه با زنان نيز تقريبا به همين صورت بود و من احساس راحتي نداشتم و هميشه فکر ميکردم و ميدانستم مردم در ارتباط با من مشکلي دارند...من فکر ميکنم مشکل از هويت من بود..."
اين اضطراب دائمي ميتواند به طول بيانجامد تا زماني که امکان عمل را از فرد در اجتماع بگيرد ..خيلي از کساني که با اين مشکل روبرو هستند به مواد مخدره و الکل روي مي آورند تا خود را از اين اضطراب رها کنند و در بعضي افراد اين اضطراب به حدي زياد ميشود که گاهي اوقات حتا به خودکشي منجر ميشود! (ولي شما دوستان خودکشي ممنوع)
-----------------------------------------------------
مرحله دوم
سردرگمي درباره هويت اوليه خود
------------
يک واکنش درپي آگاهي از اينکه يک نفر با بقيه همجنسان خود مطابقت ندارد و شبيه نيست اين خواهد بود که او از خود ميپرسد آيا واقعا من متعلق به اين جنس هستم؟ ... کودکان گاهي به آرامي متوجه اين تفاوت ها خواهند شد و به طور آشکارا جار خواهند زد که آنها در هويت و جسم اشتباهي قرار دارند حال آنکه والدين و آموزگاران تمام تلاش خود را خواهند کرد که آنان را از اين تفکر منصرف کنند چرا که تمام نشانه هاي اوليه هويت و جنسيت را در آنان مشاهده ميکنند...اين نوع فشار اجتماعي و رواني به اين افراد کافيست تا آنها را از همان سالهاي اوليه زندگي به يک بيخيالي دائمي دچار کند و يا اين افکار و احساسات را در سنين رشد و بزرگسالي از ديگران مخفي نگاه دارد و يا حتا از خودشان! ...گرچه هنوز در ضمير خودآگاه و ناخودآگاهشان به اين امر معتقدند که "واقعا" و يا "شايد" متعلق به گروه جنس مخالف خود هستند...خيلي از کودکان به راحتي سخن گفتن در رابطه با اين مسئله را قطع کرده فانتزي يک آينده متفاوت را براي خود ميسازند و صبر ميکنند براي بلوغي که متصور هستند براي خود...زماني که بلوغ از راه ميرسد و آنها تغييراتي را که براي خود تصور کرده بودند از راه نميرسد و شکل ظاهري بدن آنها به طور دلخواه تغيير نميکند به احتمال زياد دچار افسردگي شديد و يا حتا خودکشي خواهد شد... يک ترنسکشوال 36 ساله درباره خاطرات خود چنين ميگويد:
"از زمان دوازده سالگي تا کنون احساس ميکردم در جسمي اشتباهي هستم و در سنين بلوغ نسبت به جنسيت خود بسيار ناراحت بودم..من در فعاليتهايم بسيار محدود بودم و برايم جسمي که در آن بودم معنا نداشت...در سنين 12 تا 18 سالگي من هميشه مشغول مصرف الکل بودم..."
در افراد بزرگسال اين واکنشها و سردرگميها با شدت بيشتري همراه است چرا که آنها بهتر و بيشتر از کودکان قوانين ايفاي نقش و هويت خود را در اجتماع مي آموزند و کمتر علاقه اي به صحبت درباره اين مشکل خود را دارند..آنها متوجه اين موضوع خواهند شد که ممکن است اين ادعاي سردرگمي برايشان لکه ننگي محسوب شود و آنها را ديوانه يا مريض خطاب کنند...در هر سني حقايق اجتماعي و روانشناختي خيلي از ترنسکشوالها را مجبور خواهد کرد که خود را مطابق نورم جامعه نشان دهند حال آنکه در درون خود با تضادهايي روبرو هستند... يک ترنسکشوال 41 ساله از وضعيت خود ميگويد:
"زماني که به سن بلوغ رسيدم خيلي از مسئوليتها بر من تکليف ميشدند مانند ملاقات با مردها و وظايف ديگري که بر عهده يک زن است ..من سعي به انجام آنها داشتم نه بخاطر اينکه ميخواستم ..به اين خاطر که مجبور بودم و نميخواستم کسي متوجه شود که من متفاوت از بقيه هستم و خيلي در آن مرحله تلاش کردم انتظاراتي را که ديگران از من داشتند برآورده کنم"
بنابراين حتا کساني که به ظاهر بي نقص هستند ممکن است به طور پنهان داراي اين اضطراب دائمي باشند
--------------------------------------
مرحله سوم
مقايسه درباره هويت فردي و جنسي
-----------------------
در اين مرحله افراد معمولا اين حقيقت را قبول ميکنند که شرايط جسمي آنها بر هويتشان حاکم است و ميکوشند راههايي را پيدا کنند که آنها را در مقابل انتظارات اجتماعي و نيازها و خواسته هاي شخصيشان راهنمايي کند...در طول اين دوران افراد تلاش خواهند کرد راههاي راحتتري را پيدا کنند که در عين زندگي در هويت فعلي خود خواسته هاي خود را که مربوط به هويت جنس مخالف است به ديگران برسانند و تفهيم کنند و بدين طريق بهتر بتوانند خود را با خواسته هايي که اجتماع از آنها دارد منطبق کنند...اين مرحله شامل مقايسه هاييست که فرد ميکوشد احساسات دروني خود را با انواع مختلف هويت ها و رفتارهاي متغير قياس کند ...هويت هايي که شناخته شده براي جنس مخالف خود هستند مثلا مردهايي که رفتارها و ظاهري نسبتا زنانه براي خود ميسازند يا زناني که ظاهري مردانه از خود نشان ميدهند....اگر بروز اين هويت هاموفقيت آميز بود آن هويت را براي مدتي کوتاه يا دائمي حفظ ميکنند چرا که نتيجه آن برايشان اين خواهد بود که در اجتماع به عنوان عضوي از يک گروه خاص شناخته خواهند شد اما اگر بروز اين هويت موفقيت آميز نبود آنها به دنبال مدلي ديگر خواهند بود و از خود ميپرسند به راستي من که هستم ؟...اينگونه تلاشها براي پيدا کردن راحتي و آسايش ميتواند اشکال گوناگوني داشته باشد..براي دخترها اجراي نقش يک دخترپسروار بسيار متداول است و کمتر مانعي بر سر راهشان است ..تا زمان بلوغ اکثر دخترها اجازه دارند که تجربه هايي پسرانه داشته باشند و در جامعه نيز پذيرفته هستند گرچه نقش دخترمردمآب و پسروار در سطح جهاني پذيرفته شده نيست و اما در سنين بلوغ به سرعت پسرانه رفتار کردن براي دختر غيرقابل قبول ميشود و دختراني که اين رفتارها را ترک نکنند با موانعي در اجتماع روبرو خواهند شد...گرچه تعادل رواني دخترهايي که رفتارهاي بسيار پسرانه دارند در اجتماع رفته رفته بر هم خواهد خورد چرا که آنها توسط بزرگسالان از سنين کم طرد خواهند شد...سلامت رواني آنها اکثر اوقات به خطر خواهد افتاد زماني که ميبينند در سنين بلوغ شرايط جسميشان رو به زنانه شدن ميرود......و اما پسراني که ميکوشند راهي بيابند تا مقداري زنانه رفتار کنند به هيچ عنوان در اجتماع پذيرفته شده نيستند که بتوانند در آن حضور بيابند...ايفاي نقش زنانه از طرف مردان در اجتماع بسيار زننده محسوب شده و نتيجه اي جز تجاوز به هر نوع حق از حقوق آنها را در بر نخواهد داشت مخصوصا تجاوز فيزيکي از طرف مردان ديگر....از طرفي زنان ترنسکشوال ممکن است براي ادامه و پرورش شخصيت مردانه خود تلاش کنند...در خيلي جهات اين حرکت آنها از طرف مردم بدين شکل معنا ميشود که هويت آنها هويت يک لزبين با صفات مردانه است از اين بابت خيلي از ترنسجندرهاي زن به طور وسيعي همجنسگرايي و دوجنسگرايي را تجربه ميکنند...زناني که هويت مردانه را براي خود برميگزينند به سرعت درخواهند يافت که زنان زيادي هستند و حتا مرداني که آنها را تحسين ميکنند و براي صفات مردانه آنها بايشان شجاعت ميبخشند...اما در همين حين لزبين هاي مردمآب فشارهاي زيادي را از طرف جامعه متحمل ميشوند...به عبارتي ديگر گرچه آنها به جهت دارا بودن صفات مردانه خود در روابط عشقي حمايت ميشوند اما در روابط عادي اجتماعي خود به اندازه رفتار مردانه اي که از خود نشان ميدهند مورد فشار قرار ميگيرند...يک ترنسکشوال 33 ساله از خاطرات خود ميگويد:
"من اسمم را تغيير دادم...موهايم را کوتاه کردم...لباسهاي مردانه خريدم...از ديدگاه خود به عنوان يک مرد زندگي کردم اما باقي مردم هنوز من را يک زن ميدانستند و آن هم يک زن بسيار عجيب و غريب...هيچکس نميفهميد و من خودم هم اين مساله را درک نميکردم که چرا .... اين يک ابراز هويت ناخودآگاه از شخصيت واقعي من بود"
به همين شکل مردان ممکن است روش زندگاني را براي خود اتخاذ کنند که در گروهها يا جوامعي بتوانند صفات ذاتي و زنانگي خود را به ديگران نشان دهند...همينطور اينچنين "تحليل ميشود" که تمام مردان همجنسگرا زن نما هستند...بعضي از آنها تلاش ميکنند به عنوان يک همجنسگرا يا دوجنسگرا زندگي کنند ...بعضي اگر فضايي پيدا کنند نامهاي زنانه برخود مينهند لباسهاي زنانه ميپوشند ...بعضي ديگر از ترنسکشوالهاي مرد به دليل شرايط زندگي با زيرکي و احتياط بيشتري رفتار ميکنند و کمتر رفتارهاي زنانه از خود بروز ميدهند....هتروسکشوالهاي مرد همچنين ممکن است مبدل پوشي را کشف کرده ابتدا در خفا و سپس در اماکن عمومي اين کار را انجام دهند تا نيازهاي دروني خود را برآورده کنند...معمولا در سالهاي اوليه تمرين اين نوع پوشش در خفاست و همراه با برانگيختگي و اورگاسم خواهد بود... نعوظ و انزالي که مبدل پوشها احساس ميکنند همراه و متقارن با رضايت سردرگمي و احساس شرم خواهد بود....برغم چنين احساسات ناسازگاري نعوظ و انزالي که از بابت اين مبدل پوشي به آنها دست ميدهد ميتواند اطمينان زيادي از بابت مرد بودن به آنها بدهد و باعث استحکام هويت اوليه فردي و جنسي آنها براي ساليان دراز خواهد شد....بنابراين جنبه جنسي مبدل پوشي ممکن است به يک مرد اجازه دهد که اطمينان پيدا کند که او يک "مرد" است در حالي که ميتواند به او اين "اجازه را نيز بدهد" که او يک زن است! ....به رغم اين مبدل پوشي بسيار قبيح به حساب مي آيد بنابراين کساني که مايل به پيمودن اين راه هستند ناراحتي هاي روحي و رواني زيادي را متحمل خواهند شد به دليل اضطرابي که از به نمايش گذاشتن اين احساس و مخالفت ديگران عايد آنها خواهد شد...هر کدام از اين تکنيکها به کار گرفته خواهد شد که به افراد اجازه دهد که هويت اصلي خود را به نمايش بگذارند هر چند مقداري غيرعادي به نظرآيد...به اندازه کسب مقدار موفقيت افراد ممکن است سالهاي مختلفي در اين مرحله باقي بمانند و کساني که خود را ترنسجندر معرفي ميکنند ممکن است دريافته باشند که توان اين را دارند که مدتي طولاني از اين گزينه ها استفاده کنند.
------------------------------------------
مرحله چهارم
کشف ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
---------------------
در زندگي بعضي افراد زماني پيش خواهد آمد که خود را به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند شناخت زماني که براي اولين بار درخواهند يافت ترنسکشواليسم و ترنسجندريم وجود دارد...بعضي از آنها وجود اين پديده را از سالهاي اوليه عمر درخواهند يافت....اما براي اکثريت افراد اين پديده زماني آشکار خواهد شد که ساليان دراز را با حس اضطراب دائمي سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي سپري کرده باشند...براي بعضي از افراد دانش به اينکه ترنسکشواليسم و يا ترنسجندريسم وجود دارد فرستاده شده از طرف خدا خواهد بود! و همراه با احساسي است که گويا سالهاي زيادي آن را زيسته اند...براي اکثر مردم اين شکل گيري اين دانش و ادراک باعث شروع دور جديدي از سردرگمي هويتي و مقايسه هويتي خواهد بود....يک ترنسکشوال 37 ساله کانادايي از تجربيات خود ميگويد:
" من فکر کنم در حدود 17 سال داشتم....من علاقه مند به خبرنگاري بودم به همين دليل به يک ايستگاه راديويي رفتم آنجا اولين بار واژه ترنسکشوال را شنيدم و آنجا بود که دريافتم من تنها فردي در دنيا نيستم که اينگونه ام ..تا آن زمان احساس ميکردم تنها موجودي هستم که بدين شکل در سياره زمين يافت ميشود!"
بغضي افراد فورا قبول خواهند کرد که يک ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند و با سرعت از چهار مرحله بعدي عبور خواهند کرد ...آنها با سرعت کمتر يا بيشتر و با يک آسايش خاطر زياد ترنسکشوال و يا ترنسجندر بودن خود را خواهند پذيرفت حال آنکه در بعضي ديگر سالهاي زيادي بايد بگذرد تا با احساس خود کنار بيايند.
-------------------------------------
مرحله پنجم
سردرگمي در هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندريسم
------------------
اکثر افرادي که روزي خود را به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر خواهند يافت آن واقعه را از مهمترين وقايع زندگي خود ميدانند...اين افراد ممکن است فورا شروع به پذيرفتن اين گزينه يعني ترنسکشوال بودن يا ترنسجندر بودن براي خود نکنند..آنها ممکن است اين نظر را به عنوان يک معيار گرانبها حفظ کنند ...معياري که از زماني به زمان ديگر از آن دور شوند و به طرفش برگردند تا وقتي که آماده شروع براي رسيدگي به ارتباط اين امر با زندگيشان فراهم شود...با گذشت زمان ايده ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم اهميت بيشتري پيدا ميکند و آنها شروع به تعجب ميکنند که آيايک ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند؟! بنابراين وارد يک مرحله سردرگمي در هويت ميشوند...
به منظور کمک به اين سردرگمي که ايجاد شده و سوالاتي که زاييده اين سردرگمي است افراد در پي جستجوي بيشتر اطلاعات در اين باره خواهند بود که واقعا ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم چيست ...بنابراين در صدد برخواهند آمد تا تحقيات دروني و بيروني عميقي را درباره کشفيات اوليه خود داشته باشند...اکثر مردم به سمت اينترنت خواهند رفت تا اطلاعات بيشتر و منابع بيشتري را پيدا کنند...به سراغ چت رومها خواهند رفت...جستجوي عکسها و مطالب پزشکي را خواهند داشت ...وقتي اطلاعات آنها انباشته و تکميل شد آنها بيشتر به طور جدي قبول خواهند کرد که ممکن است يک ترنسکشوال باشند....فراهم بودن اين شرايط آنها را به سمت مرحله بعدي سوق خواهد داد.

*****

مرحله ششم
مقايسه هاي هويتي درباره ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم
-------------------
زماني که افراد شروع کرده اند براي پذيرفتن اين امر که ممکن است ترنسکشوال يا ترنسجندر باشند مرحله بعد اين است که تلاش کنند به يک نتيجه مشخص تري برسند...در اين مرحله تمرکز بر روي مقايسه فرد بين موقعيت خود و افراد ترنسکشوال يا ترنسجندر ديگر و يا مقايسه بين موقعيت خود و افراد همجنس و يا جنسي که تمايل به داشتن آن هستند است... هدف از اين مقايسه ها اين است که فرد دريابد کدام مقايسه شباهت بيشتري را برايش فراهم ميکند ....در خلال اين مرحله افرادي که روزي به عنوان يک ترنسکشوال اف تو ام (يا زن به مرد) يا يک ترنسجندر شناخته شده اند بيشتر درخواهند يافت که مشترکات زيادي با مردان معمولي و ترنسکشوالهاي اف تو ام دارند تا با زنان...در همين حال کساني که به اين مرحله ميرسند تلاشهاي خود را براي شناخت و انطباق خود با زنان رها ميکنند بنابراين شروع به شناخت و ساخت هويت خود به عنوان يک زن مردنما ميکنند و گاهي حتا به عنوان يک همجنسگراي مردمآب......وقتي آنها چنين مقايساتي را انجام ميدهند تمام تمرکز خود را بر روي راههايي ميکنند که متفاوت است با افرادي که زماني افراد مرجع آنها به حساب مي آمدند...بيشتر و بيشتر درميابند که دغدغه هاي زنان آيينه نيازهاي آنها نيست در صورتي که دلمشغوليهاي مردان نيازهاي آنان است...وقتي آنان نتايج اين مقايسات را ميسنجند بيشتر و بيشتر در ميابند که با خصوصات آنها و خواسته هايشان تناسب زيادي دارد..زماني که آنها شروع به شناخت خود به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر احتمالي ميکنند همزمان شروع به رها کردن هويت زنانه خود ميکنند....اين فرآيند به نقل از ترنسکشوالي 34 ساله بدين شرح است:
"من خودم را محکم به اجتماع لزبين ها چسباندم...بنابراين مجبور بودم بر روي جنبه هاي مشخصي از خودم پافشاري کنم...من فکر ميکردم که مرد هستم اما به اين دليل که تنها مکاني که براي خود ميديدم انجمن همجنسگراها بود مجبور بودم و خود را غيرصادق ميديدم چرا که مجبور بودم وانمود کنم يک زن هستم درصورتي که نبودم...و گاهي اوقات با اين مساله روبرو ميشدم که به من گفته ميشد تو متفاوتي ..تو يک لزبين مردنما نيستي تو به نظر نمياد يک لزبين باشي "
ترنسکشوالهاي ام تو اف(مرد به زن) نيز بسيار شبيه به فرآيند گفته شده در اين مرحله هستند.....گرچه در آنها بعضي تفاوتهاي قابل ذکر است....کساني که به سمت شناخت خود به عنوان ترسکشوال يا ترنسجندر مي آيند براي مقايسه هويتي خود از دو راه کاملا متفاوت وارد ميشوند...در يک راه خيلي از ترنسهاي ام تو اف شبيه ترنسهاي اف تو ام هستند ...زماني که به اين مرحله ميرسند مدتي را به عنوان مرداني زن نما زندگي ميکنند....به مقدار زياد از هويت مردانگي خود دور ميشوند و خيلي واضح و آشکارا به صورت مردي زن نما اعلام وجود ميکنند..وقتي آنها خود را با زنان معمولي و يا ترنسشکوال هاي ام تو اف مقايسه ميکنند شباهت تجانس بيشتري احساس ميکنند تا با مردان معمولي.....دسته اي ديگر از مردهايي که به اين مرحله ميرسند وضعيتي ديگر دارند...يک اقليت قابل ملاحظه اي از مردها به اين مرحله بعد از سالها بدون نشان در اجتماع زندگي کردن وارد ميشوند..اين گروه شخصيت زنانه خود را در خفا اما به صورت کامل با نام زنانه پوشش زنانه آرايش مدل موي زنانه و زيورآلات به نمايش ميگذارند و ممکن است در شرايطي وارد اجتماع نيز بشوند....اين مرداني که در خفا مبادرت به مبدل پوشي ميکنند هويت ترنسجندري را براي خود بر ميگزينند ....بنابراين مقايسه هويتي آنها بين تجربيات خود و زنان عادي و ترنسهاي ام تو اف يا ترنسجندرها خواهد بود ....برخي ممکن است احساس رضايت کنند از هويت ترنسجندري خود....اما باقي ممکن است احساس کنند که برايشان کافي نيست و به سمت مرحله بعدي از اکتشافات خود پيش بروند
------------------------------------------------
مرحله هفتم
تحمل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
--------------------
براي برخي از مردم مرحله مقايسه هويتي و تحمل هويت بسيار کوتاه و نزديک به هم است..براي آنها باور امکان ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به حدي قوي است که قادر خواهند بود به سرعت به سمت تحمل و يا حتا قبول هويت پيش بروند...براي اکثر افراد اما اين دريافت چنين هويتي مستلزم طي شدن مسيري تدريجيست...پس از يادگيري ترنسکشواليسم يا ترنسجندريسم و رد شدن از مرحله سردرگمي و مقايسه هويتي اکثر افراد به اين نتيجه ميرسند که هويتي ترسکشوالي يا ترنسجندري بهترين تعريفيست که ميتواند گوياي حال آنها باشد...اين مابين مرحله "من واقعا ترنسکشوال هستم" و يا "من واقعا ترنسجندر هستم" است...در خلال اين مرحله و مرحله بعد افراد بيشتر از هويتي که با آن به دنيا آمده اند دور خواهند شد... و در چنين مرحله اي آنها بيشتر قادر خواهند بود که به ديگران و به خود بگويند که در معرض يک تغيير در هويت فردي و جنسي خود قرار دارند....در اين مرحله است که هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري شروع به برجسته شدن ميکند...يک ترنسجندر 49 ساله از اين فرآيند چنين ميگويد:
" من احساس ميکردم به اندازه کافي مرموز و خارق العاده هستم...به نظر بيرحمانه مياد...اما بايد اعتراف کنيم که يک چيزي اين وسط عجيب و غريب هست..ميدوني؟ همه اين مردها با ريش رژ لب استفاده ميکنند و موهاي بلند دارند... من غصه و آسيبهاي زيادي رو شاهد بودم و احساس ميکردم  همه عمرم رو همينطور بايد عجيب و غريب بمونم ...آنها مردم خوبي هستن اما آيا اين بايد وضع زندگي من تا هميشه باشه؟ آيا من دوستانم رو از دست خواهم داد و تمام عمرم رو بايد همينطور عجيب بمونم؟اينها تنها موضوعات ابتدايي بودن .... من تلاش کردم اين افراد رو بشناسم و اونها رو انسانهايي واقعي ديدم و ميدونستم که نميخوام به اين راه برم و اين براي من چشم اندازي بسيار اسفناک بود...چون ميديدم چقدر آسيب ديده هستن..من ابتدا تمام نکات منفي اين مساله رو ديدم و بعد بيشتر ذهنم رو کنترل کردم و در خانه نشستم و دوباره بعد از مدتي شروع به تعادل احساساتم کردم"
------------------------------------------------------
مرحله هشتم
تاخير قبل از پذيرفتن هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
----------------------
خيلي از افرادي که در راه قبول خود به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند وارد دوره اي تاخير ميشوند تا بتوانند اطلاعات کافي درباره خود و ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم دريافت کنند تا مطمئن شوند که آنها جز اين گروه هستند و راه حل مناسبي را پيدا کرده اند ...در مدت اين مرحله تاخير افراد درگير تکنيکها و تستهايي خواهند شد که ببينند آيا ميتوانند هويتي را بپذيرند که ميخواهند به آن وارد بشوند....افراد براي هويتي که آنها را به سمت آسايش رهنمون ميکند تحقيق ميکنند..در اين مرحله آنها نياز به کسي خواهند داشت که کاملا با خودشان متفاوت باشد و به مانند يک متخصص بي تعصب مشاهده و عمل کند ...کسي که ببيند احساسات آنها به اندازه کافي معتبر است يا نه....آنها همينطور کساني را نياز خواهند داشت که شباهت زيادي با خودشان داشته باشد ..کساني که آيينه تمام نماي فرد باشد و به او بگويد :بله تو از ما هستي! .... احساسات صميمانه و يا ارتباطات جنسي يکي از اصلي ترين عرصه هاي چنين تستهايي هستند...تجربه اين احساس صميمانه و عاشقانه و يا شريک جنسي فرد قادر خواهند بود که اعتبار و تاييدي بر هويت جديد او باشند و همينطور راهي براي مردود کردن هويت قبلي فرد...بدين ترتيب افراد قادر خواهند بود که به طور کامل هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري را براي خود اتخاذ کنند.... ترنسهايي با بدن زنانه که در حال انجام چنين تستهايي براي خود هستند اغلب اوقات گواهي هاي باارزشي از آغاز هويت ترنسکشوالي و ترنسجندري خود را خواهند يافت زماني که شريک عشقي و جنسي آنها تاريخچه اي از جذب شدنهايشان به طرف يک مرد را دارند.... در مقايسه ترنسهايي که بدني مردانه دارند نيز ممکن است چنين اکتشافاتي را دنبال کنند اما معمولا کمتر قادر خواهند بود تا گواهي هاي مورد نظر خود را در ارتباط هاي عاشقانه و جنسي با مردان ديگر و يا حتا زنان ديگر بيابند و مجبورند به ارتباطات زودگذر و يا سطحي اکتفا کنند ...ارتباطاتي نظير لاس زدن و ارتباطات جنسي تصادفي براي گرفتن تاييديه...زماني که افراد صميمي و خودماني نتوانند چنين گواهي براي آنها فراهم کنند ترنسها ممکن است بيشتر در مرحله تاخير در پذيرش هويت درنگ داشته باشند...شايد به صورت دائمي برچسبهاي تشريحي ديگري را براي خود برگزينند مانند "عجيب و غريب" يا "خل و چل و غيرعادي" ....و به طور عکس زماني که يک ارتباط پيش بيني شده به خوبي پيش نميرود و کار نميکند افراد ممکن است آن را دليلي بر شکست و درماندگي در هويت اوليه خود بدانند و از هويت اصلي و اوليه خود بيشتر رويگردان شوند....آنها ممکن است ناتواني خود را در برقراري يک رابطه احساس کرده ..تاييديه اي را که ميخواهند دريافت نکنند در نتيجه روابط خود را به دور انداخته و مصمم تر شوند تا به سمت هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري خود حرکت کنند....يک ترنسکشوال 31 ساله چنين ميگويد:
" بودن با زنان بازخوردي براي من به همراه داشت...عشقي که من دريافت کردم در نتيجه ارتباط جنسي با يک زن بود و براي من يک ارتباط جنسي پرکشمکش بود به اين دليل که من احساس جنسي متفاوتي داشتم...احساس عشقي که در وجود من بود احساس عشقي يک زن نسبت به زن نبود...من احساس ميکردم يک مرد هستم ...اين يک محرک کاملا متفاوت بود و همينطور به اين بستگي داشت که شما با يک لزبين ارتباط عشقي برقرار ميکنيد يا با يک زن هتروسکشوال(زني که تمايل به مردها دارد) ...اکثر کساني که عاشق من بودند هتروسکشوال بودند .... و توضيح اين تفاوتهاي احساسي براي من مشکل است چرا که محرک من کاملا بسته به درجه احساس من دارد چرا که دستاوردهاي متفاوتي از ارتباط يک زن با مردش در مقابل ارتباط يک زن با زن ديگر وجود دارد...و تفاوت قدرت اين دو کاملا با هم متفاوت است! "
افراد در اين مرحله همچنين به سمت ترنسکشوالها و ترنسجندرهاي ديگر براي گرفتن تاييديه گرايش دارند.. و آن عده که شانس اين را دارند که در گروههاي حمايت کننده در اينترنت يا اجتماع با ترنسکشوالها و ترنسجندرهاي ديگر ارتباط برقرار کنند ميتوانند از اين بابت به خودشان کمک کنند تا احساسات و تجربياتشان را با ديگر افراد مقايسه کنند...وقتي در آيينه ديگران تصويري از خود را ديدند ميتوانند نتايج بهتري را درباره هويت خود بگيرند...با توجه به دسترسي وسيع به بيوگرافي ها ويدئو هاي تصويري فايلهاي صوتي و غيره قادر خواهند بود تصميم بگيرند که آيا واقعا ترنسکشوال يا ترنسجندر هستند يا نه....به عنوان مثال يک ترنس 45 ساله چنين ميگويد:
"من دوازده ساله بودم هنگامي که يک داستان را درباره يک ترنسکشوال ديدم و در اين باره داستاني خواندم ...عکسها را ديدم و متوجه شدم که آن زن و من تشابهات زيادي با هم داريم و ديدم ميتوانم کارهاي زيادي براي خود انجام دهم چزا که ديگراني مانند من نيز هستند و منابعي وجود دارند که ميتوانم در سنين مختلف آنها را دنبال کنم...هجده يا نوزده ساله بودم زماني که شروع به بررسي اين موضوع کردم که من چه کارهايي را ميتوانم براي خود انجام دهم و براي خود مقداري کتاب خريدم و خواندم و کارهايي از اين قبيل و باعث شد من درک بيشتري از مشکلم داشته باشم...تصوير هايي که ديدم از نزديک بودند و بسيار وحشتناک ....با خود گفتم اين هم يک انتخاب ترسناک است ! آيا من بايد انقدر عجيب و غريب بمانم يا براي خود کاري انجام دهم!؟ "
مرحله تاخير کاربرد ديگري براي خيلي از ترنسهاي ام تو اف(مرد به زن) دارد ...خيلي از مردهايي که مبدل پوشي دارند به اين سوال ميرسند که آيا ترنسکشوال هستند و همينطور به سمت مراحل سردرگمي هويتي مقايسه هويتي و تحمل هويت پيش ميروند...در هر کدام از اين مراحل بعضي مردها در دريايي از احساس شرم و ترس نسبت به اجتماع و احساسات رواني خود مستغرق ميشوند...به طور مقطعي اين احساسات در بخشهايي از انزواهاي اساسي و بنيادي ابراز خواهند شد..در طول اين مدت انزوا استفاده از پوشش زنانه از زندگيشان بيرون خواهد رفت...بسياري از مرداني که مبدل پوش هستند و پا به مرحله قبول ترنسکشوالي نميگذارند بيشتر از اين الگو پيروي ميکنند تا از الگوي افراد ترنسکشوال....و اين غير معمول نيست که فردي در طول زندگي خود براي مدتي اين الگوي پاکسازي از پوشش زنانه را اجرا کرده و دوباره به سمت مبدل پوشي بازگردد !
----------------------------------------------------
مرحله نهم
قبول هويت ترنسکشوالي يا ترنسجندري
------------------------
قبول کامل يک نفر به عنوان ترنسکشوال يا ترنسجندر نشانه يک شروع ديگر است.....زماني افراد به اين مرحله  دست ميابند که اطلاعات کافي را جمع آوري کرده باشند و روي اضطراب خود بسيار کار کرده باشند تا حدي که به ديگران و خودشان بگويند :"بله من يک ترنسکشوال هستم" يا " من يک ترنسجندر هستم".....براي بعضي افراد اين مرحله بسيار سريع مي آيد يعني تقريبا زماني که ترنسکشواليسم و ترنسجندريسم را در ميابند...براي باقي افراد راه براي رسيدن به اين مرحله ميتواند خيلي سختتر و طولاني تر باشد....براي همه معناي قبول اين هويت عظيم است ! ....براي بعضي افراد چيزي نيست جز باوري شگرف در آخرين سطوح از دانايي به اينکه او کيست و چه کارهايي احتياج دارد در اين باره انجام دهد....براي اکثر مردم اما قبول چنين هويتي واقعه اي بسيار پيچيده و مبارک است....عموما زماني که افراد به اين مرحله ميرسند زندگاني پيچيده اي دارند شامل التزامات متعددي که براي يک هويت جديد متصور شده اند ....منظره تشکيل دوباره خانواده شان شغل ..عشق ..دوستي و ارتباطات معمولي....تمام کساني که به اين مرحله ميرسند مواجه ميشوند با اين وظيفه که آيا اين فرآيند دگرگوني را خود بايد انجام دهند و اگر بله چگونه !
--------------------------------------------
مرحله دهم
تاخير قبل از عمل تغيير جنسيت
------------------------
تا رسيدن به تصميمي که کسي را ترنسکشوال يا ترنسجندر بنامند تنها يک پله وجود دارد ....هر کسي که به اين مرحله از شناخت ميرسد فورا تصميم به اتخاذ يک راهکار براي اين امر نميکند ...و نه هر ترنسکشوال يا ترنسجندري مبادرت به تغيير جسمي يا اجتماعي خود ميکند...به دلايل گوناگون نظير سلامت...خانواده و يا مسائل مالي بعضي از افراد تصميم ميگيرند و تصور ميکنند که شرايط آنها تضميني براي تغيير جنسيت آنها نخواهد داشت و يا آنکه آنها تنها بخشي از اختيارات اين چنين تغييري را دارا خواهند شد....براي آن دسته اي که تصميم به انجام چنين تغييري ميگيرند معمولا تجربه يک دوره تاخير ديگر را خواهند داشت چرا که مراحل عملي زيادي هستند که بايد انجام بشوند...عده کمي از افراد در اين مرحله دقيقا ميدانند که تغيير شامل چه مراحليست و چگونه بايد درباره آن عمل کنند...آنها ممکن است اطلاعات عمومي داشته باشند دراين باره که ديگران چگونه اين عمل را انجام داده اند اما آنها "بايد" زماني وقت بگذارند تا دريابند جزئيات دقيقي که براي موقعيت خود بايد انجام دهند چه چيزهايي هستند....اکثر مردم "بايد" تعداد عظيمي از مقدمات عملي و شخصي را فراهم کنند....خانواده..دوستان..کارمندان..همکاران و غيره ممکن است نياز به آماده شدن داشته باشند...پولي بايد ذخيره شود و مقدمات توسط مشاوران و پرسنل هاي پزشکي فراهم شوند...آمادگي جسمي بايد فراهم شود و افرادي که در اين مرحله از حمايت قوي برخوردارند ميتوانند به سرعت از اين پله عبور کنند و کساني که خانواده و بچه دارند و مشکلات ديگر ممکن است تا سالها در اين مرحله بمانند....ترنسکشوالي 44 ساله چنين ميگويد:
 
" من بيکار هستم و بسيار وحشتزده ...من همه چيزم رو گرو گذاشتم ...چگونه ميتوانم اين کار را انجام دهم؟ من نميخواهم در يک گروه و در جمع کار کنم ...من نميتونم فشار رو تحمل کنم...من حتا سعي هم نخواهم کرد ميدونم... به خودم گفتم نه من نميتونم اين کار رو انجام بدم بهتره فراموشش کنم...هيچ آينده اي براي من وجود ندارد ...فقط سن من داره بيشتر ميشه و عجيب تر از نظر ظاهري ميشم...هيچکس نميخواد عجيب و غريب باشه اما معني نداره بخواي خودتو نگران عمل جراحي کني چون به هر حال نميتوني اين کاررو انجام بدي بخاطر مشکلات مالي يا هر مشکل ديگه اي!"
 
در طول مدت اين تاخير افراد ترنسکشوال يا ترنسجندر بيشتر به سمت واگذاري هويت اوليه خود پيشروي ميکنند که ميتواند به نوبه خود يک تلاش خاص باشد...در اين نقطه افراد به اين سمت ميروند که خود را به عنوان يک ترنسکشوال يا ترنسجندر قبول کنند در حالي که کساني که در اطراف آنها شاهد هستند چيزي محسوس از تغييرات دريافت نکنند...گرچه افراد در اين مرحله خيلي قويتر و محکمتر شناخته خواهند شد و به سمت اجتماعي شدن هر چه بيشتر قدم بر ميدارند.... آنها شروع ميکنند تا راههاي جديدي را براي زندگي در اين دنيا بيابند و قادر خواهند بود مقداري از اين راهها و تجربيات را در زمان قبل از عمل تغيير براي خود به کار ببندند ...اما ارتباط چيزي که افراد براي خود پيش بيني ميکنند و چيزي که ميتوانند انجام دهند بسيار کم است.....در اين مرحله ترنسکشوالهاي اف تو ام(زن به مرد)نتايج متفاوتي نسبت به ترنسهاي ام تو اف(مرد به زن) دريافت ميکنند....بالغ بر صد سال گذشته تلاشهاي فمينيستها دربهاي بيشتري را براي حضور انواع زنان بروي آنها گشوده تا براي مردان در اجتماع ....به عنوان نتيجه اجتماع درجه تحمل بيشتري براي پوشش مردانه براي زنان را از خود نشان داده...خيلي از ترنسها با بدن زنانه بنابراين قادر شده اند تا خود را هماهنگ کنند با ظاهري که پس از عمل جراحي براي خود اتخاذ خواهند کرد....افرادي با بدن مردانه اما فضايي در اجتماع نداشته اند تا به طور آزاد زنانگي خود را تمرين کنند و چنين آمادگي را براي بعد از عمل خود نميتوانند فراهم کنند...به همين دليل کشمکشها و مبارزات زيادي براي ترنسهاي ام تو اف رقم خواهد خورد.

*******

مرحله يازدهم
عمل تغيير جنسيت
------------------------
تصميم گرفته شده براي انجام عمل ... فراگيري اعمالي که بايد انجام شود ... مطلع کردن کساني که لازم است اين مساله را بدانند و غيره آغاز مرحله تغيير جنسيت است...اين مرحله ممکن است شامل تغيير حضور اجتماعي فرد...روان درماني ..هورمون درماني و انواع مختلفي از عمل ها باشد....بعضي افراد به زودي احساس خواهند کرد که بايد عمل تغيير جنسيت را به محض آمادگي رواني انجام دهند ...باقي افراد در ميابند که عمل جراحي را تنها زماني که روان درماني را آغاز کردند و يا تغييرات محسوسي را از حضورشان در اجتماع نظاره گر بودند بايد انجام دهند....افراد مختلف عملکردهاي مختلفي براي رويارويي با عمل تغيير جنسيت را خواهند داشت...بعضي حداقل را برخواهند گزيد که البته تاثيري در نگاه ديگران نسبت به آنها خواهد داشت...باقي درخواست هر تغيير ممکني را خواهند داشت...بعضي از آنها زماني ميپندارند ديگر نيازي به تغيير ندارند که از طرف ديگران پذيرشي را که ميخواهند دريافت کنند و هويتي را که نياز به آن داشته اند به دست بياورند...بعضي ديگر ميپندارند که هنوز در حال تغيير هستند تا زماني که هورمون درماني و يا تمام عملهاي تغيير جنسيت را انجام دهند...کلا بدين معناست که طبقه تغيير در بعضي افراد ميتواند بسيار کوتاه باشد به اندازه اي که موقعيت آنها در اجتماع تغيير کند و براي افرادي ديگر اين تغيير نيازمند تمام مراحل هورمون درماني و جراحي هاي لازم است.... مرحله تغيير ميتواند هم نشاط بخش باشد و هم مستلزم تلاش....در خلال اين مرحله افراد ميتوانند مدتهاي طولاني را در اجتماع باشند و نقش جديد را تمرين کنند بي آنکه هويت اصلي براي ديگران و خودشان مشخص باشد...از طرفي نشناختن اينکه او کيست يعني شناخته نخواهد شد که او کيست(فکر کنم يعني کسي که خود را نشناسد از طرف ديگران نيز شناخته نخواهد شد) بدين ترتيب ميتواند کاملا نامعين و دشوار باشد...اما باز از طرفي در نگاه روزانه نسبت به کسي که از زندگي سابق خود که پر از اضطراب بوده خارج شده و به يک زندگي که نيازهاي او را تامين ميکند وارد شده ميتواند منبع عالي براي اعجاب و شادماني باشد....تغيير همچنين ميتواند به اين معنا باشد که قسمتي از يک زندگي را به کناري بياندازد..اين حرکت و کوچ از يک سري تجربيات که در بردارنده زندگي در قالب يک زن يا يک مرد ميباشد ميتواند به مانند يک مرگ در يک بخش بزرگ زندگي باشد....بنابراين عمل تغيير جنسيت ميتواند غمي با خود به همراه آورد که فرد مدتي بوده و پس از مدتي از بين رفته و ديگر در آن هويت نخواهد بود...ماليخوليايي که به همراه اين بدرود و خداحافظي است ممکن است بسيار براي شناخت سخت و يا غير قابل اعتراف باشد زيرا افراد ممکن است احساس کنند دچار شک براي عمل تغيير جنسيت يا تصميمات ديگرشان شوند......در طول مدت تغيير همه نوع فعاليتهاي تکراري و روزانه مانند خريد از مغازه ..غذا خوردن در رستوران و استفاده از توالت عمومي و ديگر فعاليتها ميتواند بسيار اضطراب زا باشند.. هر تعاملي با افرادي که از وضعيت آنها ناآگاه هستند ميتواند براي افرادي که در حال انجام اين تغييرات هستند ناراحت کننده باشد....گرچه بعضي افراد ممکن است عکس العملهايي از خود نشان دهند که باعث ايجاد احساس ترس و حالت تدافعي و ديگر احساسات مخرب در آنان در اين مرحله شود اما در طول انجام تغييرات آنها همچنين ميتوانند با توجه به تغييرات مثبتي که در خود ميبينند از لحاظ روحي تقويت شوند! ...بعد از زماني طولاني که در زندگي قادر به بيان و نشان دادن خودشان نبودند در ميابند که امورات غلط در رابطه با زندگي آنها تصحيح شده چرا که ميبينند مردم نيز آنها را طوري ميبينند که مدتها خود آنها خودشان را تصور ميکردند و ميشناختند همچنين از مردم تاييديه دريافت ميکنند .......در طول اين مرحله اثر هورمون تستسترون بسيار قابل توجه است ...ترنسهاي اف تو ام فايده هاي زيادي از تستسترون خواهند ديد مثل تغييراتي که در صدا ..تغيير حجم ماهيچه ها...رويش موها و تغيير در موهاي سر روي خواهد داد...اين تاثيرات به اين معناست که ترنسهاي اف تو ام از طرف اجتماع به عنوان مرد شناخته خواهند شد حتا قبل از اينکه عمل جراحي بر روي آنها انجام شود...به اين معناست که کساني که از هورمون تستسترون استفاده ميکنند به سرعت تغييرات حضور در اجتماع برايشان خواهد بود...به همين شکل اما کمتر ميتوان چنين شرايطي را براي ترنسهاي ام تو اف تصوير کرد چرا که تغيير شرايط آنها و از بين بردن مردانگي مردان ميتواند بسيار سخت باشد گرچه بسياري از مردان تنها با هورمون درماني حتا قبل از انجام عمل توانسته اند به عنوان زن در اجتماع زندگي کنند....وقتي نوبت به تغييرات از طريق پروسه عمل جراحي ميرسد معمولا يک احساس رضايت ابتدائي به عنوان نشانه اي از مرحله عمل توسط ترنسهاي ام تو اف مشاهده خواهد شد در حالي که چنين رضايتي در ترنسهاي اف تو ام ديده نميشود چون عمل تغيير جنسيت در ترنسهاي زن به مرد به صورت سِري انجام خواهد شد که طول ساليان دراز ادامه خواهد داشت و رضايتي آني را به دنبال ندارد..
-------------------------------------------------------
مرحله دوازدهم
قبول هويت در حين عمل جراحي
---------------------------------
الزاما احتياجي به پايان عمل جراحي براي شروع قبول هويت خود نيست ... براي خيلي از افراد قبول هويت ترنسکشوالي مصادف و برابر است با قبول خودشان به عنوان عضويت در گروه جنسيتي که خواهان آن هستند حتا اگر اندامشان چنين چيزي را نشان ندهد...خيلي از افراد اما دلايل محکمتري را احتياج دارند تا بپذيرند وارد هويتي جديد شده اند... اولا احساس خودشان به عنوان کسي که جنسيتش را تغيير داده ممکن است حتا به نظر خودشان گول زننده و مصنوعي بيايد...آنها ممکن است احساس کنند که ادعايشان براي عضويت در گروه جديد نااستوار است و به آساني قابل مبارزه است به دليل تغييراتي که فقط اندکي از آن ميگذرد به دليل طبيعت نزديک آنها بعد از عمل بدن و به دليل اين حقيقت که آنان مراحل تغييري را نياز دارند که به ادعاهايي که دارند دست پيدا کنند....با گذشت چند ماه يا چند سال افرادي که در هويت جديد خود زندگي ميکنند درخواهند يافت که براستي زندگي به عنوان يک عضو از جنسيت جديد يعني چه....با گذشت زمان و کسب تجربيات بيشتر احساسشان نسبت به جنسيتي که در آن هستند واقعيت پيدا خواهد کرد و متعادلتر خواهد شد...به علاوه به مرور زمان و يافتن اين موضوع که آنها چه کسي هستند و تاييديه هايي که از اجتماع دريافت ميکنند و خود را در آيينه ديگران ديدند اضطرابي که مدتها با آن دست به گريبان بودند از بين خواهد رفت و به جاي آن با احساس قبولي از طرف خود روبرو خواهند شد...خيلي از مردم درميابند که احساس بي قراري هويتي آنها جايگزين رضايتمندي از هويت جديد شده است.
--------------------------------------------------
مرحله سيزدهم
انسجام
-------------------
کساني که در حال انجام عمل جراحي و تغيير جنسيت هستند معمولا به طور يک پارچه و تمام و کمال وارد اجتماع ميشوند..اين معمولا يک پروسه تدريجيست گرچه براي ترنسهاي اف تو ام بيشتر قابل اجراست تا ترنسهاي ام تو اف....زماني که ترنسکشوالها قادر و راحت تر ميشوند و به عنوان مردان و زناني بي هيچ نشان و عيبي در زندگي شناخته ميشوند حقيقت عمل تغيير جنسيت و ترنسکشوال بودنشان کمتر برايشان قابل توجه خواهد بود به عبارتي آن حقيقت برايشان کمرنگ خواهد شد و با گذر زمان افراد از نظر روحي قوي و محکمتر ميشوند...گرچه هيچکس نميتواند گذشته خود را پاک کرده يا از آن فرار کند ... سرگذشت ما هميشه با ماست حتا بعد از احساس انسجام کامل هميشه فرد بايد توجه کند که چه مقدار و چگونه اطلاعات درباره ترنسکشوال بودن آنها در دسترس ديگران قرار ميگيرد....بنابراين براي اين آينده قابل پيش بيني براي تمام افراد ترنسکشوال با مبارزه اي براي مديريت کردن و پنهان کردن اين رسوايي روبرو خواهند بود.....يک ترنسکشوال 41 ساله از تجربيات خود ميگويد:
" زمانهايي هست که من انتخاب ميکنم در اين باره صحبت نکنم چون هيچ هدفي در آن نيست مثلا من هيچوقت به پمپ بنزين نميروم و در اين باره به آنها اطلاع دهم اما اگر اتفاق افتاد من در اين باره خيلي راحت صحبت ميکنم و کاملا مشتاق خواهم بود که به سوالها در اين باره پاسخ بدهم...اين يک چيز ترسناک بوده و هنوز هست مثلا من نميدانم در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد...زماني که مجبور به صحبت کردن ميشوم از اين ميترسم که پس از سخنان من مردم ديگر من را جدي نگيرند يا فکر کنند من ديوانه هستم يا چندش آورم يا اصلا من را قبول نکنند....از اين چيزها ! "
انسجام همچنين در سطحي ديگر نيز اتفاق مي افتد...با سپري شدن دوره عمل تغيير جنسيت خيلي از ترنسشکوالها به سمت احترام بيشتري پيش ميروند چرا که دريافته اند درسهاي با منفعتي از بخش اول زندگيشان گرفته اند و بااينکه عمل تغيير جنسيت برايشان بسيار گزينه خوبي بوده اما آروزي قطع ارتباط کامل با زندگي گذشته شان را نيز ندارند.....در ابتدا زماني که قبول هويت هنوز درحال محکم شدن است هر اشاره اي از زندگاني قبلي فرد ممکن است تهديدي براي تشکيل هويت حين جراحي و بعد از آن به حساب بيايد...ترس از خراب شدن هويت جديد افراد باعث ميشود که آنها کاملا از هويت قبلي خود فرار کنند گرچه اين غير معمول نيست براي يک سري افراد که هويت حين عمل خود را محکم کرده اند و به خوبي پذيرفته اند جنبه هاي هويت سابق خود را نيز نمايان کنند...بنابراين کساني که هويت خود را محکم بناشده در وضعيت جديد ميابند همچنين خود را قادر ميبينند که يک زندگي براي خود بسازند که به آنها اجازه دهد گذشته و زندگاني فعليشان را منسجم و يکي کنند.
--------------------------------------------------
مرحله چهاردهم
غرور و افتخار
------------------------
غروري که در اينجا استفاده شده در بردارنده دو بخش فردي و سياسيت....افرادي که هويت ترنسکشواليتي خود را با غرور در معرض نمايش ميگذارند خيلي آزادانه درباره ترنسکشوال بودن و يا ترنسجندر بودن در موقعيتهاي مختلف و مربوط سخن ميگويند...بعضي افرادي که هويت ترنسکشوالي خود را به نمايش ميگذارند فعاليتهايي براي حقوق سياسي افراد ترنسجندر انجام ميدهند در حالي که خيلي افراد به صورت پنهاني و خصوصي به دليل بهره مندي از توجه مردم اين فعاليتها را انجام ميدهند....آن دسته از ترنسکشوالها و ترنسجندرهايي که در خود به احساس غرور و افتخار دست ميابند اعمال زيادي را در مبارزه با ترسهاي شايع ... کم تحملي و عداوتهاي عليه ترنسها انجام ميدهند...تا آن زمان که جامعه به ائتلافي عالي براي پذيرش ترنسکشوالها و ترنسجندرها برسد بقا و نگهداري از اين غرور و افتخار براي ادامه تلاشها لازم خواهد بود....لازم به ذکر است همراه با خيلي از مراحلي که در اين مدل گفته شد مرحله غرور و افتخار وجود خواهد داشت....افراد ممکن است در هويت اوليه و اصلي که با آن به دنيا آمده اند نيز احساس غرور کنند يا در هويتي که در حين عمل تغيير جنسيت داشته اند....ممکن است در مرحله سردرگمي هويتي...مقايسه هويتي ...تحمل هويتي ...قبول..تاخير و غيره احساس غرور کنند چرا که اين شجاعت را داشته اند که تمام طول اين سفر را بپيمايند....يک ترنس 34 ساله اين احساس را به زيبايي بيان ميکند:
"من خيلي به خود ميبالم و افتخار ميکنم که شجاعت اين کار را داشته ام...اين هميشه سخت است که بخواهي براي ديگران توضيح بدهي چرا که بسيار تصورات غلطي وجود دارد که بخواهي آنها را برطرف کني...حال عمومي من خوب است...من جر و بزه و بنيه اين را داشتم که آرزويم را برآورده کنم و بر موانع بزرگ غلبه کنم....من مفتخرم با مشکلي مواجه شدم که به نظر غير قابل حل مي آمد "
-------------------------------------------------
نتيجه
-------------
مرحله کشف خود در ميان راهي که ترنسکشوال و ترنسجندر ميپيمايد تنها براي خود او منحصر به فرد نيست..خيلي از مردم در خيلي از گذرگاههاي زندگي به مراحل تغيير ژرفي ميرسند که خود را کاملا متفاوت با آنچيزي ميبينند که قبلا بوده اند...بعضي از اين راههاي تغيير متداول و معمول هستند و برخي ديگر بيشتر خاص هستند و بنابراين احتياج به مبارزه بيشتري خواهد داشت...کساني که براي شناخت خود به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر مي آيند "بايد" با بعضي باورها و ترسهاي اجتماعي روبرو شوند تا تبديل به خود واقعيشان گردند ....همچنين" بايد" با ارزشها و اضطرابهاي خاص خود روبرو شوند....براي شناخت يک نفر به عنوان ترنسکشوال و ترنسجندر نيازمند آزمايش هاي فردي ...شجاعت و صداقت هستيم ...ترنسکشوال يا ترنسجندر بودن به هيچ عنوان يک پروسه آسان نيست...پيروز و پدرام باشيد!
|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

اگر روزی در خيابان به هريسو (Harisu) بر بخوريد، هرگر نمی توانيد بگوييد که او سال ها قبل روزی يک مرد بوده است. او در سال 1975 در سونگنام، در نزديکی سئول، به دنيا آمد و او را «لی يونگ او» ناميدند. هريسو در دوران کودکی متوجه شد که در حقيقت يک زن است و نه يک مرد و از اين رو، در سن 23 سالگی تغيير جنسيت داد.

 

اين بانوی تازه ايجاد شده، وقتی که در ژاپن در رشته ی طراحی مدل مو تحصيل می کرد، توسط آژانس استعداديابی «کشف» شد و به زودی شروع کرد به مدل شدن. او از نام مستعار «هريسو» استفاده کرد که به معنی «موضوع داغ» است. او به زودی در آگهی های تلويزيونی و نوشتاری ظاهر شد. اولين سکوی پرتاب بزرگ او شرکت آرايشی Dodo بود که او را يک شبه به يک ستاره بدل کرد. در سال 2001 او اولين آلبوم خود را با عنوان اغوا (=Temptation)، منتشر کرد. همچنين به عنوان يک زن ترنسکشوال در يک فيلم نيمه افسانه ای با عنوان مو زرد 2 (=Yellow Hair 2) درخشيد.

 

سپس آلبوم های جديد ديگری منتشر کرد و دفعات بسياری در تلويزيون حضور پيدا کرد. در سال 2005، هريسو در مجموعه ی تبليغات های بازرگانی شرکت تايوانی UTF نوار بهداشتی قاعدگی را ترويج داد.

 

هريسو زيباست و شخصيت صميمی ای دارد. او همچنين به چهار زبان حرف می زند - زبان اصلی اش که کره ای است، ژاپنی، انگليسی و ماندارين (يک زبان قديمی چينی).

 

در آگوست سال 2005، اين تک خوان کره ای گروه زنان خواننده ی اپرا برای امضای قراردادی سه ساله با شرکت برنامه سازی Hock Star، که يک شرکت توليد فيلم منطقه ای است، در مالزی حضور يافت. بر اساس اين قرارداد، اين شرکت توافقات تجاری آگهی ها و قرار داد ها را برای او تأمين خواهد کرد.

 

در سپتامبر 2005، هريسو آلبوم منتخب آثارش را با عنوان «بانوی سکسی (=Foxy Lady)» منتشر کرد که شامل 16 تصنيف کره ای و سه تصنيف به زبان ماندارين بود که توسط شرکت Acclaim Music در مالزی توزيع شد. او همين طور در سال 2005 در اولين فيلم ترسناک خود با عنوان «تسخيرشده (=Possessed)» در مالزی درخشيد.

 

هريسو همين طور مشاور جنسی نيز می باشد. از سال 2004 از 16 الی 27 ژوئن هريسو در کنار متخصص جنسی مشهور، «گو سئونگ آئه (=Gu Seong-ae)» کار می کند تا به سؤالات کاربران اينترنتی درباره ی جنسيت در سايت کره ای پورتال ياهو (Yahoo! Korea) پاسخ بدهد.

 

هريسو همراه با گو (= Gu)، برای بهترين 70 سؤالی که از طريق سايت يا از طريق تلفن توسط کاربران اينترنتی پرسيده شده جواب می نوسد. مشاوره ی جنسی هريسو رويدادی است که توسط سايت کره ای ياهو نمايش داده می شود تا برای گسترش دانش سرويس جستجوی اين سايت، علامت گذاری شود. جواب های هريسو و گو در بخش «مشاوره ی تخصصی» بانک دانش سايت کره ای ياهو برای ارجاع دايم نگه داری می شوند.

 

هريسو که او را به نام «کيلی مينگو (= Kylie Mingue) ی شرق» می شناسند، در مورد زندگی اش به عنوان يک خواننده و بازيگر و آرزو هايش برای آينده صحبت می کند. قسمت هايی از اين گفت و گو  را در زير می خوانيد:

 

  • وقتی تصميم گرفتی که يک زن بشوی عکس العمل خانواده ات چه بود؟

اون ها اصلاً هيچ عکس العملی نداشتند. وقتی که من جوون بودم، اون موقع هم «هريسو» بودم. اون ها با من به عنوان پسرشون رفتار می کردند. من هنوز هم خودم هستم. فقط جنسيتم رو تغيير داده ام.

 

  • نظرت راجع به رمز موفقيتت چيه؟

من فقط خودم بودم. من توی اين مسيرم تا گذران زندگی کنم و بتونم والدينم، خانواده ام و خودم و کارکنان شرکتم رو تأمين کنم. من فقط کارم رو به بهترين وجه انجام می دهم و کار ها رو به روش خودم انجام می دهم.

 

  • چه نصيحتی برای اون هايی که می خواهند مسير تو را دنبال کنند داری؟

برای اون هايی که احساس می کنند که محدود به بدنشون شده اند، بايد بگم که سرنوشت در دستان خودشون است. اين درست مثل اين است که وقتی که شما بخواهيد که يک معلم بشويد، برای يادگيری آموزگاری تلاش می کنيد. اگر می خواهيد که تغير جنسيت بدهيد، انتخاب با شماست. برای اون هايی که می خواهند يک هنرمند باشند، بايد بگم که بايد برای رسيدن به اون بايد سخت کار کنند.

 

  • چه طور به خودت پاداش می دهی؟

بعضی اوقات به ماساژ می روم. من برای ور رفتن روی صورتم نمی روم. از بازی با Play Station لذت می برم تا ذهنم رو آرام کنم.

 

  • چه طور موزون می مانی؟

من يوگا و Pilates انجام می دهم.

 

  • چه طور از صورتت مراقبت می کنی؟

(او می خندد) من فقط صورتم رو با شوينده های معمولی می شورم. از مرطوب کننده ها استفاده نمی کنم.

 

  • وقتی که می خواهی بيرون بروی مدت زيادی زمان برای آماده شدن صرف می کنی؟

نه، من آرايش نمی کنم مگر موقع کار.

 

  • هرگز فکر کرده ای که زن ها به تو رشک می برند؟

نمی دونم.

 

  • آيا خودت به مدل نقش رسيدگی می کنی؟

فکر نمی کنم که من يک مدل نقش باشم.

 

  • آيا دوست پسر داری؟

تصميمش رو دارم. ولی الآن، من خيلی با حرفه ام سرم شلوغ است به طوری که برای اين قضيه وقت ندارم.

 

  • آيا تصميم به ازدواج داری؟

البته! ... يک روزی حتماً. ولی الآن برای من کارم در وحله ی اول است.

 

اين هنرمند ترنسکشوال کره ی جنوبی، که تغيير جنسيت او به مردم کشورش کمک کرد تا حقوق مدنی خانواده ی کشورشان را تغيير دهند، در روز دو شنبه، 19 ماه می سال 2007 ازدواج کرد. اين خواننده ی 32 ساله ی تغيير جنسيت داده ی مرد به زن، با دوست پسر 27 ساله اش، ميکی چانگ (=Micky Chung) طی يک مراسم عروسی با حضور بسياری از افراد مشهور کشورش ازدواج کرد.

 

پزشکی که عمل تغيير جنسيت هريسو را در سال 1995 انجام داده بود، به عنوان مجری مراسم عروسی حضور داشت. اين زوج ماه عسل خود را در کُه سامويی (= Koh Samui) ، که در تايلند واقع است، خواهند گذراند. او طی کنفرانسی قبل از مراسم عروسی گفت «من همسری می شوم که خوب پخت و پز می کند و اين برای من خيلی خوب و شهوت انگيز است و در زندگی مان برای همسرم مانند يک دوست خواهم بود». هريسو همچنين خبر داد که «ما دو پسر و دو دختر را به فرزندی می پذيريم.»

 

از وقتی که در سال 2002 هريسو توسط يک دادگاه سطح پايين دادخواستی ارايه داد تا تغيير جنسيتش را در شناسنامه اش ثبت کند، ترنسکشواليزم در کره ی جنوبی موضوع داغی شده است. در سال 2006 دادگاه عالی کره ی جنوبی قانونی تصويب کرد که به موجب آن ترنسکشوال هايی که معالجات پزشکی، همچون عمل تغيير جنسيت را انجام داده اند قانوناً می توانند جنسيتشان را در شناسنامه شان تغيير دهند، و با اين کار مشکل آن ها در زمينه ی کار، مطالبه ی بيمه ی درمانی و حتی خريد موبايل و ديگر مسايل اساسی زندگی بر طرف می شود.

|+| نوشته شده توسط Atin در یکشنبه 1390/05/09  |
 homosexual

در دایره المعارف ویکی پدیا آمده است : همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است‌ که مشخصه آن تمایل زیبایی شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی منحصرآ نسبت به جنس همگون با خود فرد می‌باشد. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد دگرجنس‌گرا و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به همجنس خود تمایل دارند دوجنس‌گرا می‌گویند .


به گواهی تاریخ همجنسگرایی  در جوامع گوناگون پیشینه ای بلند و تاریخی داشته است و آثار آن در یونان قدیم ؛ روم قبل از مسیح ، عربستان قبل از اسلام و ایران پس از اسلام به وضوح به چشم می خورد . با این حال جوامع بشری عموما دید مثبتی نسبت به این قضیه نداشته اند و در ایجاد این قضیه نقش ادیان بی تردید  بی تاثیر نبوده است . عموما همه ادیانی که می شناسیم با این قضیه به شدت برخورد کرده اند . در اوستا لواط ( ارتباط جنسی بین مردان ) و مسا حقه ( رابطه جنسی بین زنان ) هر دو به شدت نهی شده اند و یرای مرتکبین آن بسته به اینکه به اجبار یا به اختیار دیگری را به این عمل وا داشته اند  مجازات هایی در نظر گرفته شده است . برخورد ادیان ابراهیمی ( یهودیت ، اسلام و مسیحیت) نیز با این قضیه نیز چندان تعریفی دارد . در اسلام و یهودیت احکامی صریح در این رابطه موجود است و مسیحیت نیز ظاهرا برخورد بهتری با این قضیه ندارد .


با این حال همجنسگرایی یک واقعیت موجود در جامعه بشری است و به همین دلیل نیز هست که باید بررسی شود و در صورت امکان چاره ای برای آن اندیشیده شود . هدف من در این مقاله نیز چیزی جز این نیست . در حقیقیت مقصود من از نگارش این مقاله آن است که با بیان برخی حقایق پیرامون هم جنس گرایی ، این باور را در خوانندگانم ایجاد کنم " که همجنسگرایی چیزی جز یک نقص و بیماری قابل درمان نیست " . دیدگاهی که در کشور من هیچ گاه زاده نشده که مرده باشد و یا به دست فراموشی سپرده شده باشد :


علل بیولوژیکی و رواشناختی  همجنسگرایی


سخنم را با اثبات این واقعیت آغاز می کنم که همجنسگرایی یک گرایش جنسی است و نه یک تمایل مفسدانه و شهوت آمیز . در حقیقت همجنسگرایان تنها و تنها یک اقلیت جنسی هستند که به دلایل مختلف و قابل توجیه نیازها و گرایشات متفاوت از سایر مردم دارند . متاسفانه در کشور ما عده ای مفاهیمی نظیر همجنسگرایی و بچه بازی را یکسان تلقی می کنند و همه را یک گرایش غیراخلاقی و آلوده به فساد می دانند . اما غافل از آنکه همجنسگرایی گرایشی است که ریشه در نهاد افراد دارد . امروزه در بسیاری از کشورها نظیر ایران همجنسگرایی مجازات هایی از قبیل اعدام و سنگسار را در پی دارد و عقل سلیم نمی تواند بپذیرد که همجنسگرایان این عواقب ناگوار را فقط به سبب رواج فساد تحمل کنند . تحقیقات اخیر علمی نیز این واقعیت را تایید می کند که هم جنس گرایی ؛ گرایشی است که ریشه در فطرت و نهاد افراد داشته و دارد .  


بر این بخشی از این پژوهش ها  دلایل مربوط به بروز تمایلات هم جنس گرایانه در افراد به دو زیرمجموعه دلایل زیستی ( بیولوژیکی ) و علل تربیتی ( روانشناختی ) تقسیم می گردند . بحث مفصل پیرامون این مقوله از حوزه مقاله من خارج است . با این حال دگرگونی های بخش های مربوط به حالت های مردانه و زنانه در مردان و زنان هم جنس گرا و داشتن برادران بزرگ تر در  افراد دست راست  از جمله علل بیولوژیکی و کم توجهی به فرزندان از سوی والد همجنس ؛ تجربه های  متفاوت دوران کودکی  و نیز عدم بلوغ جنسی از دلایل روانشناختی معرفی شده برای ایجاد تمایلات به هم جنس در افراد هستند


 آمار و وضعیت  هم جنس گرایی در جهان


در حال حاضر هم جنس گرایان حدود 2 درصد از جمعیت مردان و 4 درصد از جمعیت زنان جهان را به خود اختصاص می دهند . بر اساس یک آمار تخمینی تعداد 5-7 درصد هر جامعه ای را همجنسگرایان، 7-10 درصد را دوجنسگرایان و 1-2 درصد را دگرجنسگونگان تشکیل می دهند . در بسیاری از کشورهای جهان اقلیت های جنسی به عنوان اقلیت های رسمی و قانونی محسوب می شوند . در انگلستان این افراد در مجلس نماینده دارند . ضمنا بسیار از کلیساهای مسیحی عقد این افراد را خلاف مذهب نمی دانند و برای آن رسمیت قائل می شوند . با این حال هنوز 83 کشور جهان که 23 کشور آن ها مسلمان هستند با این موضوع شدیدا مخالف اند


هم جنس گرایی در ایران


در سال های اخیر تعداد ایرانیانی که خود را هم جنس گرا می دانند به نحو قابل ملاحظه ای افزایش است و از این رو این تفکر به وجود آمده است که هم جنس گرایی در ایران اخیرا مد شده است  .با این حال وجود فشارهای فراوان اجتماعی بر این قشر جامعه و موقعیت خطرناک آنان در ایران امروز از اعتبار این قول و گفته هایی از این دست می کاهد .  آرشام پارسی ، دبیر کل سازمان همجنسگرایان ایرانی نیز ضمن رد این ادعا که همجنسگرایی باب روز جامعه امروز ماست  معتقد است که افزایش یک باره آمار همجنسگرایان و کلیه اقلیت های جنسی در ایران نتیجه "  زیاد شدن همجنسگرایان نیست بلکه  زیاد شدن افرادی است که خود را از خفا بیرون آورده اند و اعلام حضور کرده اند و به اشتباه تصور می کنیم که همجنسگرایی مد روز شده است " .


از نظر قانون جمهوری اسلامی  لواطی که به وسیله 4 شاهد عادل و یا در نتیجه 4 بار اقرار مرتکبین به زنا اثبات شود ، مجازات اعدام را برای مرتکب این جنایت زمینه ساز می گردد . ماده ١٢٩ قانون مجازات اسلامی نیز همجنس‌گرایی زنان را جرم محسوب کرده و مجازات آن را ١٠٠ ضربه تازیانه مقرر کرده است.  هرگاه مساحقه (همجنس گرایی زنان)  ٣ بار تکرار شود، در مرتبه چهارم «حد» آن اعدام است


با این حال و با وجود تمام فشارهای اجتماعی موجود تعداد هم جنس گرایان در ایران کم نیست و شاید بتوان گفت که روز به روز هم افزایش می یابد  . این افراد از سوی سازمان هم جنس گرایان ایرانی که مقر آن در تورنتو قرار دارد حمایت می شوند . ارگان رسمی سازمان همجنسگرایان ایرانی، نشریه "چراغ" است که به صورت ماهیانه و از طریق اینترنت در سراسر دنیا منتشر می‌شود. گفتنی است که همکنون سردبیری نشریه چراغ را ساقی قهرمان بر عهده دارد


 


جامعه ایران و نگرش به هم جنسگرایی


بگفته اسقف "مایکل دوو" همجنس گرایی موضوعی است که مردم در برابر آن بطور کلی به چهار شکل مختلف از خود عکس العمل نشان میدهند :
دیدگاه اول، این گروه از مردم را  افرادی روسپی (فاحشه) می داند که  با عمل خود در برابر خدا طغیان کرده و دست به گناهانی قبیح می زنند که شایسته مجازات اند


دیگاه دوم،  در این رابطه میگوید که باید با این افراد همانند یک بیمار برخورد نمود. بعبارت دیگر این افراد در رده بیمارانی میباشند همانند معتادین به الکل.


دیگاه سوم، اعلام میکند این موضوع یک مسئله ژنتیکی می باشد که بصورت تصادفی در خلقت رخ داده است و میبایست برای درمان آن با شفقت میبایست برخورد نمود


دیگاه چهارم،  در همین زمینه بر این باورند که این مسئله تنوعی است در خلقت همانند افراد چپ دست در برابر افراد راست دست و این موضوعی است که باید آنرا پذیرفت و برای آن خوشحال بود


به جرات می توانم ادعا کنم که تفکر اول در میان عامه مردم ایران غالب و پیروز است . قشر روشنفکر عموما به شیوه دوم و سوم قضیه را می نگرند و خیلی کم اند افرادی که دید چهارم را نسبت به همجنسگرایی دارند . این ها یا خود هم جنس گرا هستند یا از طرفداران افراطی حقوق بشر در جامعه اند


چگونه باید بود ؟


پس از بحث مختصر پیرامون هم جنس گرایی و وضعیت آن در جامعه ایران اجازه می خواهم تا  در این سطور نظر خود را به عنوان یک جوان عادی ایرانی نسبت به مسئله هم جنس گرایی بیان کنم :


من هم جنس گرایی را یک گرایش فاسدانه و شهوت آمیز نمی دانم ولی با این حال از آن حمایت نیز نمی کنم . به عقیده من افرادی که به دلایل گوناگون ژنتیکی یا تربیتی هم جنس گرا یا دو جنس گرا ( بایسکسشوال ) هستند افرادی می باشند که دچار یک مشکل اجتماعی اند . همان گونه که یک نفر نابیناست و یکی ناشنوا ، این ها هم به دلایل مختلف فاقد گرایش جنسی به جنس مخالف هستند و این تنها تفاوت آن ها با انسان های طبیعی و عادی است .


در تاریخ بسیاری از هم جنس گرایان می خوانیم که آن ها خیلی برای " مثل همه بودن " تلاش کرده اند و خیلی هم به دلیل مانند سایرین نبودن زجر کشیده اند . یک همجنسگرا در کشور ما باید روز و شب را با هراسی جان کاه از چوبه دار پشت سر بگذارد و از بیم اینکه فردا چه خواهد شد یک دم آرام نیاساید . با این حال آن ها نمی توانند بر احساسات درونی شان غلبه کنند و این همان عاملی است که آن ها را به قبول این همه مصیبت وا می دارد .


همان گونه که یک فرد دگر جنس گرا از اوایل سنین نوجوانی در خود گرایش به جنس مخالف را احساس می کند و نهایتا با ازدواج این نیاز خود را ارضا می کند ؛ یک هم جنس گرا نیز در تمام طول زندگی به سمت جنس موافق گرایش دارد . حال آن که طبق یک قاعده طبیعی نمی تواند این میل دورنی را ارضا کند و این می تواند خیلی سخت و غیر قابل تحمل باشد


با این حال هم جنس گراها باید هم رنگ جماعت شوند و این تنها راه نجات آن هاست . گفتم که یک هم جنسگرا مثل یک نابینا و یا ناشنواست . همان طور که ما وظیفه داریم به این افراد به خاطر نقص جسمی شان کمک کنیم لازم است تا هم جنس گرایان را هم یاری نماییم و به آن ها کمک کنیم تا بر گرایشات غیر عادی خود غلبه کنند و تمایلات شبیه یک انسان عادی پیدا کنند


روانشناسان معتقدند که گرایشات جنسی حاصل تجربیات دوران کودکی افراد هستند . به دیگر زبان می توان ریشه های گرایشات همجنسگرایانه را در طفولیت افراد جست و جو کرد . بر این اساس می توان این گونه گفت که هم جنس گرایان افرادی هستند که از لحاظ روانشناختی به بلوغ لازم نرسیده اند و لذا به لحاظی عقب مانده تلقی می گردند . بر این اساس تنها راه نجات اینگونه افراد تلاش در جهت درمان آنهاست .


درمان همجنسگرایان و ظهور ایده های نو


بعضی درمانگرها، گروه‌ها، یا مؤسسات ادعا می‌کنند قادر به کمک به همجنس گرایان برای غلبه بر رفتارهای همجنس گرایانهٴ خود هستند. اکثر آنها پیروان ادیان ابراهیمی هستند که در مسلک آنان همجنس گرایی غیرطبیعی و گناه‌است و یک گرایش جنسی نامطلوب به حساب می‌آید. این نوع روان درمانی در جهت حذف علایق همجنس گرایانه و توسط افرادی که همجنس گرایی را یک اختلال یا گناه تلقی می‌کنند استفاده می‌شود .


عده ای  نیز که تراجنس خوانده می شوند ؛ خواستار تغییر جنسیت خود می باشند . تراجنسی اصطلاح جدیدیست که برابر با لغت انگلیسی (transsexual) بکار برده می‌شود، یعنی کسانی که جنسیتی که در روانشان حس می‌کنند با جنسیت جسمشان متضاد است. در ایران و در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی کمیته ای موسوم به کمیته کشوری حمایت از بیماران اختلال هویتی و تراجنسیتی ایران با هدف حمایت از تراجنسان تشکیل شد . لازم به ذکر است که فعالیت این موسسه مشروط به گواهی پزشک مبنی بر پریشانی جنسیت افراد است .


|+| نوشته شده توسط Atin در چهارشنبه 1390/04/08  |
 قانون ایران در رابطه با مساحقه
همجنس‌گرایی زنانه نوعی گرایش جنسی مختص زنان است که عشق، احساسات و تمایلات جنسی زن به دیگر زنان معطوف است. زنان یا دختران با این گرایش را در اصطلاح لزبین می‌نامند.


در ایران در قوانین ایران، همجنس‌گرایی زنانه زیر عنوان «مساحقه» عملی مجرمانه محسوب می‌شود.

سحق -بر وزن سنگ- یا مساحقه معانی گوناگونی دارد، از جمله: جامهٔ کهنه، ریزه ریزه کردن، کوبیدن، نرم کردن، ساییدن و پاک کردن[۳] و در اصطلاح حقوقی به عمل دو زن که از هم لذت جنسی می‌برند و با مالیدن آلت زنانه خود به هم شهوت می‌کنند و در ماده قانونی «همجنس بازی زنان با اندام تناسلی» اطلاق می‌شود.

دربارهٔ جرم مساحقه روایتی از علی، امام اول شیعه نقل شده‌است که برگردان فارسی آن عبارت چنین است: مساحقه در میان زنان مانند لواط در بین مردان است ولکن حد مساحقه صد ضربه تازیانه است، زیرا در مساحقه دخول نیست.

آیت‌الله خمینی در باب مساحقه می‌گوید:«با وطی زن به زن مساحقه واقع می‌شود و اثبات این جرم مانند اثبات لواط است و مجازات آن صد ضربه تازیانه است، به شرطی که مرتکب، عاقل، بالغ و مختار باشد و این کیفر در محصنه و غیر آن یکسان است؛ و گفته شده اگر مساحقه کننده محصنه باشد، حکمش سنگسار می‌باشد، ولی صحیح‌تر اوّلی است(تازیانه می‌خورد، و سنگسار نمی‌شود) و تفاوتی نیست در اجرای مجازات بین فاعله و مفعوله و زن کافر یا مسلمان».بر اساس نظر مذکور از آیت‌الله خمینی است که قانون‌گذار در ماده ۱۲۹ قانون مجازات اسلامی هم مجازات مساحقه را ۱۰۰ تازیانه تعیین کرده‌است. اگر مساحقه کننده پیش از شهادت شهود توبه کند، حد ساقط، ولی اگر بعد از شهادت توبه کند، موجب ساقط شدن حد نخواهد شد. به همین ترتیب است اگر مساحقه با اقرار شخص ثابت شود و او پس از اقرار توبه کند، قاضی می‌تواند از ولی امر، تقاضای عفو او را نماید.

قانون‌گذار در ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی اضافه نموده‌است: «هرگاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت، برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند به کمتر از صد تازیانه تعزیر می‌شوند. در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر، در مرتبهٔ سوم به هر یک صد تازیانه زده می‌شود» که در اینجا برهنه بودن دو زن بدون اینکه عمل مساحقه صورت گرفته شده باشد، امارهٔ عملی همجنسگرایانه و مجرمانه محسوب شده و به کمتر از صد تازیانه تعزیر می‌شوند. در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر در مرتبه سوم به هر یک صد تازیانه زده می‌شود و هرگاه مساحقه سه بار تکرار شود و بعد از هر بار حد جاری گردد در مرتبه چهارم حد آن قتل است.

راه‌های اثبات مساحقه در دادگاه همان راه‌های اثبات لواط است یعنی اقرار، شهادت ۴ شاهد مرد و علم قاضی می‎باشد

|+| نوشته شده توسط Atin در چهارشنبه 1390/04/08  |
 سرگذشت دکتر هری بنجامین

دکتر هری بنجامين، سکسولوژیست،  به تاريخ 12 ژانویه 1885 در آلمان بدنيا آمد و در 24 آگوست 1986 درگذشت. بيشترین دلیل شهرت وی، کار پيشگامانه وی بر روی ترنسکشواليزم می باشد.

 

زندگی و سرگذشت

او در برلين بدنيا آمد، دکترای پزشکی خود را در سال 1912 در تئبینگن با تحويل پايان نامه‌ ای در زمينه بيماری سل دريافت کرد. پزشکی مسائل جنسی، گرایش وی را برنگيخت. با اين همه اين بخشی از آموزش های پزشکی وی نبود. در گزارشی که در سال 1985 با وی انجام شده است گفته است:

 

به ياد می آورم، که به عنوان يک جوان، که چگونه  يكي از كنفرانس‌های از آگوست فورل [Auguste Forel] ، نويسنده کتاب مساله جنسيت، کتابی که در زمان خود نقش بسزای داشت، توانست بر من تأتیر بزرگی بگذارد. نيز در همان دوران خيلی زود از طريق دوست دخترم که افسر پليس دکتر کوپ را می شناخت، با مگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld) ديدار کردم. دکتر کوپ مسئول  بررسی جرائم جنسی بود. اوهم دوست هيرشفلد بود، و من هر دو نفر را ملاقات کردم. دور و بر سال 1907 بود. آنها بارها مرا همراه خود برای دورزدن هايشان در بارهای ويژه همجنسگرايان برلين می بردند.  به ويژه ، "الدرادو" را با نمايش های مبدل پوشی اش، به یاد دارم . آنجا هميشه تعداد زيادی از مشتريان هم بودند که لباس های جنس مخالف خود را می پوشيدند. واژه ترنسوستايت هنوز اختراع نشده بود. هيرشفلد اين واژه را در سال 1910 در پژوهش های معروف خود، اختراع کرد.

 

در بازگشت از يك سفر كاری نافرجام در ايالات متحده آمريکا، کشتی که بنجامين با آن به آلمان باز می گشت در ميانه اقيانوس اطلس در درگيری های جنگ جهانی اول و ناوگان سلطنتی انگلستان گير افتاد. دو گزينه پيش رويش گذاشته شد، رفتن به اردوگاه مرگ، به عنوان يک دشمن بيگانه، يا بازگشت به نیويورک. او آخرين دولارهايش را برای بازگشت به آمريکا پرداخت، جايی که برای باقی زندگی خانه او شد ، گرچه او رابطه اش را با اروپا نگاه داشت و روابطی تخصصی بين المللی ايجاد کرد و تا جایی که جنگ ها امکان دادند از اروپا ديدار کرد.

 

پس از بارها تلاش ناکام در پرداختن حرفه پزشکی در نيويورک، در سال 1915، بنجامين يک اتاق به عنوان مطب اجاره کرد، که هم در آن می خوابيد و هم در آن کار را در زمينه  پزشکی عمومی آغاز کرد. پس از آن نيز به کار در سانفرانسيسکو در تابستان هرسال پرداخت.

 

کار با افراد ترنسکشوال

در سال 1948، در سانفرانسيسکو، توسط سکسولوژيستی به نام آلفرد کينزی (Alfred Kinsey) از دکتر بنجامين درخواست شد تا کودکی را که می خواهد دختر شود ببيند، در حالی که آن کودک مذکر بدنيا آمد بود. مادر به اين اميد داشت که با کمک پزشکان با خواست کودک مخالفت کند. دکتر کينزی  بدنبال مصاحباتش برای کتاب "رفتارهای جنسی مردان" با اين کودک روبرو گشت و تا پيش از آن او مانند اين مورد را نديده بود، به هم چنين دکتر بنجامين. مورد اين کودک، بنجامين را به سرعت بر آن داشت که به این مسئله پی ببرد که اين وضعيت با ترنسوسايتيزم متفاوت است. در حالی که در آن زمان بزرگ سالانی که اين  گرايش را داشتند همراه با آنها  طبقه بندی می شدند.  باوجود آنکه روان پزشکانی که در اين مورد  هری يبنجامين به کار فراخوانده بود، در توافق با هم در ادامه کار شان ، در مسير درمان باز ماندند، بنجامين سرنجام تصميم گرفت که کودک را با استروژن (هرمون زنانه) درمان کند، (پرمارين يا همان استروژن در سال 1941 توليد شد) که تاثيری تسكين دهنده داشت. او به برنامه ريزی برای مادر و فرزند که کمک کرد تا به آلمان بروند، جايی که در آن، کودک می توانست تحت عمل جراحی قرار بگيرد. اما ارتباط آنها قطع شد كه بعداً موجب تاسف بنجامين شد. هری بنجامين به بهبود کارش در شناخت بيشتر اين مشکل ادامه  داد. تا که در سال 1945 عبارت ترنسکشواليزم رابه جهان معرفی کرد. و در راستای بهبود و درمان کار را ادامه داد، با  تيمی که با دقت از ميان همکاران گوناگونش گزينش کرد (مانند روانپزشک جان آلدن، متخصص الکتروليز مارثا فوس در سان فرانسيسکو و جراح پلاستيک خوزه – خسوئس باربوسا در تيوانا). چند صد بيمار با درخواست هم سان در يک نوع گرايش رفتاری را تحت مراقبت پزشكی قرار داد، و بيشتر آنها را بدون دريافت پولی می پذيرفت. بيمارانش او را به عنوان مردی بی اندازه مهربان و دوست داشتنی گرامی می دارند، و بيشترشان ارتباطشان را با او تا زمان مرگش حفظ کردند.

پيش زمينه قانونی، اجتماعی و پزشکی اين مسئله در آمريکا همانند همه  کشورها، بسيار تباين خشک و خشنی داشت، چرا که ذر آن زمان دگر پوشی يا همان پوشيدن لباس های با ويژگی های جنس مخالف در جامعه معمولا غير قانونی بود، اخته سازی افراد مذکر غالبا قانونی نبود، هر چيزی که همجنسگرايی برشمرده می شد، اگر غير قانونی هم شمرده نمی شد، با آن برخورد می شد، و بسياری از پزشکانی که با افرادی از اين دست برخورد داشتند (حتی کودکان)، بهترين درمانی که می کردند ،توسط زور و برخورد فيزيکی، مانند بازداشت کردن و زندانی کردن برای درمان داروی، شوک الکتريکی یا جراحی مغز، بود.

اگر چه کتاب بنجامين در سال 1966، با نام "پديده ترنسکشوال" ، کار بسيار  مهمی در شرح و بيان، در مسير درمانی مثبت او که خود  پيشگام آن بود، بشمار رفت، او همچنان، مقالات زيادی را منتشر کرد و در سمينار های تخصصی در سطح گسترده ای، سخنرانی کرد. شهرت جنجال بر انگيز يكي از بيماران او، كريستين جورگن-سن مساله ترنسكشواليسم را در سال 1952 به يك مساله همگانی تبديل كرد، و به جلب همكاری مردم زيادی در گستره جهانی منجر شد. موارد همانندی در ديگر کشورها (مانند روبرتا کوول کسی که توسط هارولد گيليس در انگلستان به سال 1951 جراحی شد، اما تا سال 1954 آن را پنهان نگهداشت؛ کوکسینل کسی که شهرت بسياری را در فرانسه در 1958 دريافت داشت، و آپريل اشلی کسی که در سال 1961 توسط  نشريه بريتيش تابلويد پرس  با گذارشی در گستره جهانی آشکارا معرفی گشت) اين مساله را بيش از پيش مورد توجه قرار داد. اما بسياری از بيماران هری بنجامين به دور از جنجال زندگی کردند و تعداد بسياری که هنوز زنده اند و زندگی آرامی دارند.

چارلز ايلن فيلد كه به مدت 6 سال با بنجامين همكار بود، می‌نويسد:

بسياری از روانپزشكان عصر حاضر نارضايتی جنسی را از تظاهرات اختلالات روانی قابل توجه قلمداد كردند و درمان بنجامين را كاملا اشتباه خوانده‌اند. ولی اين پاسخ ها به جای مايوس ساختن بنجامين، اين احساس را در وی تقويت می‌كرد كه روانپزشكی علمی است كه منطق چندانی ندارد.

 

آثار و علايق ديگر

به غير از سكسولوژی، بنجامين يك روانپزشك دوره های ميانسالی و كهنسالی نيز بود و بر روی طولانی كردن عمر كار كرده بود. خود وی تا سن 101 سالگی زندگی كرد. همسر او گرچن كه 60 سال با او زندگی كرد، كسی بود كه اثر مهم خود در سال 1966 را به او تقديم كرد.

در سال 1971 بنجامين كتاب «اصول خودشناسی » را منتشر كرد، كه راهنمای برای مطالعه «راه چهارم» اثر گورديف بود. در سال 1979 انجمن بين المللی نارضايتی جنسی هری بنجامين با كسب اجازه او برای استفاده از نام وی تاسيس شد.

 

|+| نوشته شده توسط Atin در چهارشنبه 1390/04/08  |
 
 
بالا
light music................... motaharek................
تصاویر زیباسازی نایت اسکین